سوئد تا سوئز
سوئز تا سوئد
25 اکتبر 2019
هالووین دگردیسی یک روایت
هالووین دگردیسی روایت
02 نوامبر 2019

هنر تصمیم گیری

معمولا برای تصمیم گیری به حس و غریزه، اطرافیان یا تجربیات قبلی رجوع می کنیم اما شاید بتوان نظام‌مند‌تر به این مساله پرداخت و در هر تصمیم گیری زوایای دید ثابتی را مد نظر قرار داد و به نتایج بهتری رسید. این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به پنج زاویه دیدی می پردازد که در هر تصمیم گیری باید اتخاذ کنیم.
لینک مطلب در موسسه مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
وبسایت مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
زندگی خوب، میوه مجموعه ای از تصمیمات درست است، مخصوصا در زمینه عشق و انتخاب شغل. ولی ما معمولا به پروسه تصمیم گیری آنقدر توجه نمی کنیم. وقتی باید یک تصمیم مهم بگیریم هیچ آداب و دستور کاری نداریم. معمولا تصمیم را عقب می‌اندازیم، از نزدیکترین آدم کمک می‌خواهیم یا با کله و بدون بررسی می پریم وسط.
خوشبختانه تصمیم گیری یک مهارت است که مثل هر مهارتی می‌شود یاد گرفت. آفت اصلی تصمیم خوب، نداشتن اشراف و زاویه دید درست است. باید بطور نظام مند به هر مساله ای از پنج زاویه دید نگاه کنیم:

1-زاویه دید دشمن

2-حس غریزی

3-مرگ

4-احتیاط

5- شجاعت

همینطور که با این‌ها سر و کله می زنیم و دیدگاه‌های متضاد برایمان شکل می گیرند، چشم اندازمان نسبت به احتمالات مختلف قضیه وسیع می‌شود و یک راه قابل قبول آرام آرام از دل آشفتگی نمایان می‌شود.

 اول-دیدگاه دشمن:

دشمنان ما خیلی خوب ما را می شناسند، نقطه ضعفمان را می دانند، عمدا بدترین آرزوها را برایمان دارند و یک خرد و اشراف نادیده گرفته شده در مورد مساله به ما می‌دهند. به دشمن که فکر کنیم افکارمان شفاف  می‌شوند. گاهی خیلی سخت است که دوست خودمان باشیم، آنجوری که باید باشیم. اگر بپرسند تصور کنید یک آدم خوب و با حسن نیست چه نصیحتی ممکن است بکند، هیچ چیزی به ذهنمان نمی رسد! برایمان ساده تر است برویم در ذهن خبیث ترین دشمنان خونی. آنها ضعفها و وسوسه های روح ما را می شناسند جوری که هیچ کس نمی شناسد.
می‌شود این آدمها را بالاخره برای زندگی قابل استفاده کرد: باید دقیقا خلاف کاری را انجام بدهیم که حدس می زنیم آنها به ما توصیه می کنند. شبح این آدمها و صدای خیالی‌شان که می‌خواهند دل آدم را خالی کنند، باید برعکس به آدم انرژی بدهد چون قاضی های بی تعارف و مسحور کننده ای هستند؛ آنهایی که هرگز به توانایی ما ایمان نیاوردند.

دوم- حس و غریزه:

در واقع به نوعی می دانیم باید چکار کرد، حد اقل از یک نظر! به آن می‌گوییم حس درونی و این حس از اولِ دو راهی با ما هست. حس درونی جمع جبری همه درسهایی است که از همه تصمیمات زندگی گرفته‌ایم منتهی بطور ناخودآگاه و خیلی برق آسا اشکار می‌شود. بیشتر ما حرفه ای شده‌ایم در اینکه به غریزه اعتماد نکنیم. احتمالا قبلا چند بار ما را به دردسر انداخته و باعث شده کارهای احمقانه ای بکنیم و تقاص سنگینی پس بدهیم. حالا افتخار می کنیم که عاقل شده‌ایم، وقت می‌گذاریم و شواهد جمع می کنیم و کاملا از قوای عقل سلیم بهره می بریم ولی اینطوری ممکن است منبع مهمی از بینش های مهم را از دست بدهیم. باید شجاع باشیم غریزه را هم به جلسه تصمیم گیری دعوت کنیم. نه اینکه الزاما حرفش را گوش کنیم، ولی ببینیم چه می‌خواهد و بعد قطعیتهای لجوجانه و بی صبرانه اش را بسپاریم به سوال و جواب های خونسرد و منطقی.

سوم-منظر مرگ:

بزرگترین قطعیت زندگی که راحت فراموش می‌شود این است که پس زمینه همه تصمیم های ما ساعت عظیمی است که دارد همینطور شماره می‌اندازد. باید به ضرباهنگش و هشدارهای قلبمان گوش بدهیم. فکر مرگ معمولا مسوولیت ما به خودمان را یادمان می‌اندازد. و نگرانی ما از این که جامعه و دیگران ممکن است چه فکری بکنند را کم می کند. مرگ ماموری است مهیب ولی اصیل. مرگ بر خلاف تصور یک اعتماد بنفس تازه به آدم می‌دهد برای در افتادن با چالشها. وقتی از آن یک امر بزرگ بترسیم، دیگر از موانع کوچک در مسیر نمی ترسیم. زندگی هایمان به چیزی که می توانند برسند، نمی رسند مگر اینکه هر تصمیمی را در پیشگاه ابدیت و فراموشی به داوری بگذاریم.

چهارم-حزم و احتیاط:

جایی هم در جلسه تصمیم‌گیری باید به حزم و احتیاط داده شود. مشاورِ احتیاط لباسهای از مد افتاده می پوشد و صدایش را بالا نمی برد. در عصر لاف زنی و جلوه فروشی احتیاط زیاد جلوه ندارد. راحت است فکر کنیم که همیشه باید برویم جلو. چون زندگی یعنی فرصت دادن به تازگی. ولی شاید اینطور نباشد. مشاور احتیاط صدایش را صاف می کند تا بگوید اکثر کسب و کارهای جدید شکست می‌خورند و اکثر روابط جدید می‌شوند تکرار مضامین همان روابط ناشاد قبلی. علاوه بر این چیزهای زیادی برای از دست دادن هست و رسیدن به بلند پروازی های شخصی می‌تواند به اطرافیانمان آسیب بزند. شاید همین گرفتاری هایی که بهشان خو گرفتیم از گرفتاریهای جدید و ناآشنا بهتر باشند. داور احتیاط، فکر سازشکاری را تحقیر نمی کند. درک می کند که گاهی برای انسان ناکامل هیچ انتخاب کامل و بی نقصی وجود ندارد. احتیاط این شجاعت را دارد که همیشه بر علیه واقعیت شورش نکند.

پنجم-چشم انداز شجاعت:

از سن پایین یاد گرفته‌ایم که از قوانین پیروی کنیم.  در صف بایستیم و انجام وظیفه کنیم. دخترها و پسرهای خوبی باشیم. و این مارا به اینجا رسانده. برای هجی کردن و رانندگی و شغل پیدا کردن شاید راه دیگری نبوده است. ولی حالا یک خطر کوچک هست که از آن سوی بام بیافتیم. زیادی به قراردادها وفادار باشیم. قراردادهایی که بدون در نظر گرفتن امید و علاقه ما بسته شده‌اند. گاهی باید با اشتیاق، هنر شجاعت را از اول یاد بگیریم. یادمان بیاید که شاد ترین زندگی ها بی برو برگرد پیچ و خمهای سخت داشته‌اند و آدمها کارهای عجیب و دور از انتظاری کرده‌اند. قمار کردند و بردند. گاهی احتیاط نشان ضعف است و ترسی است در لباس خودفریبی. در این رزمگاه باید شجاعت و احتیاط را به جنگ وادار کنیم بدون انتظار پیروزی یکی بر دیگری.
هر تصمیم سختی که می گیریم طبق تعریف بی نقص نخواهد بود. ولی با این خردهای پنج گانه، شانس ما برای انتخابی که به اندازه کافی خوب باشد، بالا می‌رود.

مدرسه زندگی فارسی

4 دیدگاه

  1. Sanaz گفت:

    آقای ایمان فانی عزیز،
    سپاس برای ویدیو و مطالب با ارزشی که در اختیار ما می گذارید.
    من ساکن استرالیا هستم و اجازه می خواستم که مطالب و صدای شما رو، با ذکر نام و منبع، در رادیو محلی کوچکی که داریم پخش کنیم.
    بهتون اطمینان میدم که حتی اگر نظر مخالف داشته باشید، باز هم طرفدار پر و پا قرص کانال تلگرام و وب سایت شما خواهم بود.
    پایدار باشید.
    ساناز

  2. فرامک گفت:

    بسیار عالی مثل همیشه ممنون دکتر فانی

  3. ایرج بدریان گفت:

    سلام
    عالی بود .دقیقا مبحث ۵ مشاور آدمی،حاصل سالها تجارب بشر هست که بصورت یک ویدئو در اختیار ما واقع شده ،تشکر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!