ارتباط عشق و خویشتن دوستی
ارتباط عشق و خویشتن دوستی
13 نوامبر 2020
درباره ناامیدی و احساس شکست
ناامیدی و احساس شکست
24 نوامبر 2020

زندگی ساده و کاهش اضطراب

این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به راهکارهایی برای ساده ‌‌تر کردن زندگی و کاهش اضطراب می پردازد.
لینک مطلب در موسسه مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
وبسایت مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
پدر و مادرهای خوب، می دانند که زندگی بچه کوچولوها نباید از یک حد خاص هیجان انگیزتر شود. در تولد بعد از این که مهمان‌ها آمدند و کادوهای تولد را دادند و شکلک هایشان را در آوردند، وقتی کیک را خوردند و  بچه را بوس و بغل کردند،  بعد از رقص نور و شاید هم کمی آواز خواندن، دیگر بس است!
بچه قیافه اش در هم می‌رود  و می‌زند زیر گریه و والدین خردمندش می دانند که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده هر چند الان دیگر بچه دارد بلند بلند زار می‌زند. قضیه این است که بچه باید لالا کند. مغز بچه باید این همه تجربه و وقایع را  هضم و تجزیه تحلیل کند. پرده ها را می کشند، کوچولو را می‌گذارند کنار عروسک هایش، تا بخوابد و آرامش فرود بیاید.
همه می دانند که یکی دو ساعت دیگر زندگی دوباره روبراه می‌شود. متاسفانه ما بزرگسالان در مورد خودمان این احتیاطها را نمی کنیم. برنامه هفتگی مان این طور است: هر شب دور همی، ۱۲ تا جلسه که سه تایش کلی آمادگی لازم دارد، چهار شنبه می پریم و می‌رویم کشور بغلی و بر می گردیم،  سه تا فیلم می بینیم  و ۱۴ تا روزنامه می خوانیم و۶ سری ملافه عوض می کنیم، ۸ وعده غذای سنگین بعد از ۸ شب و سی فنجان قهوه می خوریم.
بعد هم ناله می کنیم که زندگی مان آرامش ندارد و روانمان نزدیک است متلاشی شود. نمی خواهیم بپذیریم که آن بچه هنوز تا حد زیادی در وجود بزرگسال زندگی می کند و اینکه چقدر باید مواظب باشیم که امورات زندگی مان را ساده و آرام نگه داریم. چیزی که به آن اضطراب می‌گوییم، معمولا پدید عجیب غریبی نیست. اضطراب، التماس منطقی و خشم آلود ذهن ماست برای اینکه بطور مداوم و تا حد خستگی مفرط، مغزمان را تحریک نکنیم. اینها بعضی از تدابیر ساده کردن زندگی هستند:

اول: آدم ها و تعهدات را کمتر کنید

بطور نظری این یک امتیاز است که کلی آدم در اطرافمان و خیلی کارها برای انجام دادن داشته باشیم ولی این برنامه از نظر روانشناختی خسته کننده و نهایتا خطرناک است. این جمله کمی قدیمی و‌خشن است و می‌شود سر چند و چونش بحث کرد ولی این نکته از فریدریش نیچه هنوز درست و بجاست:  «امروز و همیشه، انسانها دودسته‌ اند؛ بردگان و آزادمردان. هر کس که مالک دو ثلث از روز خود نیست، برده است، حال به هر نام، دولتمرد، بازرگان، صاحب منصب یا استاد.»
باید درک کنیم که هر آن چیزی که بطور فیزیکی انجامش در روز ممکن است، الزاما از نظر روانشناختی عاقلانه نیست که در یک روز انجام بشود. شاید عملی باشد که آدم در یک روز برود یک پایتخت خارجی و برگردد یا  مدیریت یک شرکت و در کنارش مدیریت خانواده را انجام بدهد ولی دیگر نباید تعجب کرد که این روتین به فروپاشی عصبی منجر شود.

دوم: خواب

یک عالم خواب؛ ‌حداقل شبی هفت ساعت، یا اگر نشد، دست کم باید درک کنیم چقدر محرومیت داریم، تا دیگر مصیبتمان را با توضیحات بی ربط و‌پیچیده وخیم تر نکنیم. لزوما نباید طلاق بگیریم. شغل یا کشورمان را عوض کنیم. شاید فقط به استراحت بیشتری نیاز داشته باشیم.

سوم: رسانه‌ها

چیزهایی که موقع چک کردن گوشی‌هایمان وارد بدن می کنیم،احتمالا مهمترین تک عامل بیماری روانی هستند. در بیشتر تاریخ، قابل تصور نبود که چیزی بنام اخبارِ بیش از حد بوجود بیاید. اطلاعات از محافل سیاسی و کشورهای خارجی بدست می‌آمد و نادر و قیمتی بود. ولی از میانه قرن بیستم اخبار تبدیل به یک کالای تجاری ارزان شد و در این روند تبدیل شد به یک خطر بزرگ برای حفظ سلامت روان. خطری که هنوز زیاد شناسایی نشده است. هر دقیقه از هر روز مملو از داستانهایی است که ذهن ما را پر می کند از موارد جنون، سو استفاده، فجایع، دعواها، کله پا شدنها، آرزوها، پیروزیها، دیوانگی‌ها  و  زیر و رو شدنهای غریبه‌ها در سراسر این سیاره شب زده. همیشه شرکتهای خبرفروشی از نیاز ما برای دانستن حرف می زنند. نیاز به دانستن درست همین الان.
ولی چیزی که نمی گویند نیازی به همان شدیدی و شاید شدیدتر، برای ندانستن است. برای اینکه قدرت ایجاد تغییر نداریم، چون این داستانها بیش از حد خشن و افسرده کننده و غم انگیز‌اند، چون ذهن انسان شکننده است، چون مسوولیتهای نزدیک تری داریم. چون باید زندگی خودمان را اداره کنیم و نمی توانیم هر روز با قصه دیگرانی شرحه‌شرحه شویم که نهایتا آن‌قدر از ما دور هستند که انگار شخصیت‌های دربار فرعون اسنفرو در دو هزار ششصد و سیزده پیش از میلاد باشند.

چهارم: فکر کردن

بی خوابی و اضطراب در واقع انتقام ذهن ما هستند برای همه فکرهایی که در خود آگاه در طول روز به آنها نپرداختیم. برای رسیدن به آرامش لازم است یک وقتهایی را کنار بگذاریم و کاری نداشته باشیم جز دراز کشیدن در تخت با یک قلم و کاغذ تا فکر کنیم. به ویژه به سه موضوع باید فکر کرد:
اول، چه چیزی مضطربم می کند؟
دوم چه چیزی و چطور باعث رنج و دردم شده است؟
سوم چه چیزی برایم هیجان انگیز و جذاب است؟
باید محتویات مغشوش ذهن را غربال کنیم. هر یک ساعت زندگی حداقل ده دقیقه غربال کردن لازم دارد.

پنجم: انتظارات

البته که خارق‌العاده بودن، مشهور بودن، شماره یک بودن خوشایند است. ولی شاید این دست آورد بزرگتری باشد که عاقل و مهربان بمانیم. شاید تصمیم بگیریم دنیا را فتح نکنیم، بجایش عمر طولانی تر و آرامتری داشته باشیم. این به معنی فرار از چالش نیست. این تغییر ذهنیت درباره چالشهای واقعی است، و از آن مهمتر این که پاداشهای واقعی زندگی کجا هستند. یک زندگی بی سر و صدا الزاما نشانه عقب نشینی یا فرار نیست. شاید علامت یک درک عمیقا خردمندانه باشد از این که چیزهای واقعا رضایتبخش همیشه دور از نور صحنه و شهرهای بزرگ اتفاق می‌افتند. شاید یک درآمد متوسط باشد و در دورترین فاصله از رقابت دیوانه وار برای برنده شدن در مسابقه های حرفه ای برای جاه و مقام. همانطور که می دانید، هیجان تا مدتی جالب است ولی در عین حال کشنده است. خرد واقعی در  سادگی است. شاید نیاز داشته باشیم خیلی بیشتر استراحت کنیم.
ترجمه: دکتر ایمان فانی

5 دیدگاه

  1. Mahsaa گفت:

    ممنون ازینکه بی مزذ و منت به زندگیِ انسان کمک میکنید؛
    ممنونم؛

  2. Elham گفت:

    با درود بر شما جناب فانی
    از صمیم قلبم برای این ویدیوهای آموزنده و ارزشمندی که درست می کنید سپاسگزارم.
    برای شما عزیز و دیگر همکارانتان آرزوی بهترینها را دارم .
    پاینده و سبز باشید 💚

  3. محمد بهشتی گفت:

    خیلی خوب با توضیح های کامل، چیزی که من احتیاج به شنیدن و بخاطر سپردن و عمل به آن را داشتم. با سپاس

  4. زیبا سلطانی گفت:

    سلام
    بسیار عالی بود ممنونم .

    بسیار کارگشا و مفید بود و با اجازه در اینستاگرام منتشر کردم و از همان موقع پیام هایی دریافت کردم آیا شما صفحه خاصی در صفحه های اجتماعی را دارید یا نه؟
    ممنون و سپاسگزارم.

  5. علی گفت:

    پاینده باشی و سلامت دکتر فانی عزیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!