تفکر واگرا بخش دوم
تفکر واگرا بخش دوم
01 ژوئن 2021
عذاب و آرزوی انسان
عذاب و آرزوی انسان
04 ژوئن 2021

تفکر واگرا بخش سوم

این ویدیو بخش سوم سخنرانی دکتر ایمان فانی در برنامه صبح خلاق درباره تفکر واگرا است  و به ارتباط این تفکر با آینده، اضطراب و تکامل می‌پردازد.در این قسمت به مقایسه جهانی کنونی با جهان آدام اسمیت و قبل از آن می‌پردازیم.
متن سخنرانی
 اما اجازه بدید که ما بیایم یک نمونه از روش استفاده از تفکر واگرا رو با همدیگه کار بکنیم و ببینیم که چه جوری میشه ازش به نتایج جدیدی رسید. گفتیم که شاخه های مختلف دانش ابزارهای ما هستند که در اون جعبه ابزار میگذاریم چندتا از اون ابزارهایی که اگر شما بخواهید دید بسیار کلان پیدا کنید و من حتما توصیه می‌کنم، یکیش تاریخه، یکیش دونستن جغرافیاست و یکیش اقلیم شناسیه. برای اینکه اقلیم جنبه سیال جغرافیاست که در عصر ما به شدت دستخوش تحوله، تلاطمه و ما اگه بخوایم آینده رو پیش‌بینی بکنیم، حتماً باید یک مقداری از اقلیم اطلاع داشته باشیم.
حالا اجازه بدید با این ابزارها ببینیم که راجع به یک مسئله‌ای به نام اقتصاد چه جوری می­تونیم فکر بکنیم و به چه نتایجی می‌رسیم. آدام اسمیت متفکری هستش که کتاب ثروت ملل رو نوشته و در حقیقت یکی از مهمترین متفکران سرمایه داری به حساب میاد و همه شکوفایی اقتصادی و رشد اقتصادی بعد از انقلاب صنعتی رو تا حدود بسیار زیادی به نظرات اقتصادی آدام اسمیت نسبت میدن.
مهم‌ترین چیزهایی که آدام اسمیت روش تاکید کرد این بود که ما در زنجیره اقتصادی باید تکیه مون رو بگذاریم روی نفع شخصی افراد. جمله مشهورش که حالا من به مضمون نقل می‌کنم اینه که ما نون شبمون رو به خیرخواهی و ایثار نانوا واگذار نکردیم. بلکه نانوا باید از تولید نون نفع شخصی ببره و همینطور قصاب و همه اصناف دیگه در جامعه. نکته مهم دیگه‌ای که آدام اسمیت یادآوری کرد، این بود که شما وقتی که پول در میارید، یک کسب و کاری دارید، برخلاف زمان‌های گذشته که میومدن این پول رو پس انداز می‌کردن، تبدیل به طلا و نقره می‌کردن، زر و سیم، و میذاشتن تو کوزه و روش ترشی می‌ریختند و قایمش می‌کردن زیر زمین، یا یه جوری پس اندازش می‌کردن، آدام اسمیت گفت شما باید این پول رو این درآمد رو برگردونید به کار تولید، یعنی بزنید توی کارتون و کسب و کارتون رو گسترش بدید. حالا کارگر بیشتری بگیرید، مواد اولیه بیشتری طراحی بکنید، کارگاه رو بزرگتر بکنید، به هر شکلی شده باید این رو گسترش بدید. نکته درخشان دیگه‌ای که آدام اسمیت به ما یادآوری کرد این بود که کارها باید تخصصی بشن و مثالی هم که زد گفت شما اگه یک کارخانه‌ی میخ سازی حتی دارید، اون کسانی که میخ رو تولید میکنن، اون کارگرا، باید اونقدر تخصصی بشه که یک نفر رو داشته باشید که نوک میخ هارو تیز می‌کنه، و یک کس دیگه‌ای باشه که اون ته میخ ها رو پخ می‌کنه و پهنشون می‌کنه. و این دو نفر نمیتونن یکی باشند. و کارایی به شدت زیاد میشه وقتی که شما تخصصی سازی کنید.
و نکته دیگه که یادآوری کرد این بود که ما باید موانع تولید رو از سر راه برداریم و بیشتر از توزیع روی تولید متمرکز بشیم. در حقیقت این میشه مفهوم سرمایه داری و گردش سرمایه. پولی رو که در میاری به کسب و کارت برمیگردونی و این باعث میشه که تولید بیشتر بشه و همینجور درآمد به صورت تصاعدی بالا میره. معمولاً همه افراد فکر می‌کنند آدام اسمیت نقطه مقابل و آنتی تز کمونیسم و مارکسیسم هستش. و هر وقت که آدم میخواد یک دوگانه رو تصور کنه، دوگانه مارکس و آدام اسمیت رو تصور می‌کنه. اما جالبه که آدام اسمیت کتاب ثروت ملل رو در سال ۱۷۷۶ نوشته و مانیفست کمونیسم مارکس مال سال ۱۸۴۸ هست. یعنی این دو تا اصلاً همزمان نیستند. بنابراین این عقاید نبوغ آمیزی که آدام اسمیت مطرح کرد، اصلاً در پاسخ به مارکس نیست. شاید مارکس در پاسخ به آدام اسمیت نظراتش رو مطرح کرده باشه، اما سوال اصلی اینه در زمانی که آدام اسمیت نظراتش رو مطرح کرد، چه چیزی انقلابی در حرفاش وجود داشت. حرف های آدام اسمیت آنتی تز چه روند اقتصادی بود. نظم اقتصادی جهانی که آدام اسمیت مشاهده کرد، نقد کرد و بعد براش تئوری داد که تغییر باید بکنه چه نظم اقتصادی بود. این چیزیه که ما باید بشناسیم.
همونجور که گفتم اینجا جاییه که از ابزار تاریخ باید استفاده کرد. در سال ۱۷۷۶ زمانی که آدام اسمیت کتابش رو می‌نوشت، امپراتوری بریتانیا به اوج قدرت خود رسیده بود و کمی هم از آن قله نزول کرده بود. یعنی درست زمانیه که جنگهای استقلال آمریکا داره اتفاق می افته. درست زمانیه که امپراتوری بریتانیا در اوج قدرته و یک ارز واحد به اون دنیای زیر سلطه انگلستان دیکته کرده و یک قانون واحد وجود داره. دریانوردی نسبتاً ساده شده کشتی ها بین مستعمرات بریتانیا خیلی راحت رفت و آمد می‌کنند. یک قانون حاکمه و مسئله توزیع در واقع حل شده. مسئله پول واحد هم حل شده و این برای دنیا چیزی جدیدیه. اتفاقی نیست که در همه طول تاریخ وجود داشته باشه. در واقع اگه ما بخوایم جهان قبل از آدام اسمیت رو بشناسیم، باید یک واژه رو بشناسیم به نام مرکانتیلیسم یا بازرگان سالاری.
پیش از آدام اسمیت هم مالکیت شخصی رو به رسمیت می‌شمردند. کمونیست و مارکسیست نبودند. در حقیقت نسخه دیگری از سرمایه‌داری داشتند که بهش می‌گفتند مرکانتیلیسم.  در مرکانتیلیسم شما سعی می‌کنی که صادراتت رو به حداکثر برسونی و واردات رو حتی الامکان کم بکنی. یعنی در حقیقت تجارت آزاد رو قبول نداری. سعی می‌کنی که صادرات خودت از همه بیشتر باشه. مرکانتیلیسم مخصوص جهانیه که در اون توزیع گلوگاه قضیه ست. توزیع بسیار مشکله، دریانوردی بسیار مشکله، راه‌های دریایی پر از دزد دریایی و ناامنه، همونجوری که این ضرب المثل رو ما در فارسی داریم که وقتی یک نفر ناراحته بهش میگن مگه کشتی هات غرق شده. و راه‌های زمینی هم پر از راهزنه، چیزی به نام یک اتحادیه وجود نداره. هنوز یک امپراتوری مثل انگلستان مسیرهای دریایی رو یکسان و یکی نکرده و به همدیگه پیوند نزده. در مسیر خشکی هم راهزن ها هستند، کشورهای متعددی هستند که تضاد منافع دارند و عبور از همه اینها بسیار مشکله.
بنابراین شاید بهترین نمود و نماد از مرکانتیلیسم، قبل از آدام اسمیت شخصی باشه به نام مارکوپولو که یک آدم یگانه ای بود یک آدم منحصر به فردی بود که از ونیز سفر کرد به دربار چین و همه این کشورها رو تونست پشت سر بذاره و این سفر در اون دو نسل از یک خانواده تاجر شرکت کردند، یعنی یک سفر بیست ساله بود، زندگیشون بود، فقط بیزنسشون نبود. سفر بسیار خطرناکی بود و آدم بسیار منحصر به فرد و نادری بود. به طوری که وقتی برگشت و داستان هاشو تعریف کرد، معروف شد به یک آدم خیالباف و دروغگو. یعنی اونقدر این اتفاق نادر بود که کسی به همه این کشورها سر بزنه و همه این فرهنگ ها و همه این سنت ها رو تجربه کنه، که اصلا حرفش رو باور نکردند. بنابراین اگر یک نفر رو بخوایم از اون دنیای پیش از آدام اسمیت به عنوان نماد بشناسیم، این فرد کسی نیست به جز مارکوپولو. بازرگان ها آدم‌های خاصی اند، منحصر به فرد هستند و اینجا توزیع مهمه. یعنی در حقیقت بازرگان یک نوع دیپلمات هم هست. یعنی در جهان مارکوپولو بازرگان کسیه که چندین زبان بلده،  و اجازه عبور داره. برای اینکه همه نمیتونن از همه این مرزهای خطرناک و راه‌های خطرناک عبور کنند  و از هر کشوری که عبور می‌کنه، اون دولت، اون پادشاه یک گاردی رو هم بهش اختصاص میده که به سلامت بگذره.
در چنین دنیایی تخصصی سازی آنچنان مفهوم نداره. برای اینکه تولید خطرناکه. شما اگه همه زحمتتون رو روی یک محصول بکشید، به دلیل اینکه ریسک بالا هستش ممکنه اون محصول ناپدید و نابود بشه. بنابراین شما باید آچار فرانسه باشید. بر خلاف جهان آدام اسمیت که مشکل توزیع حل شده، در جهانی که شما مشکل توزیع دارید، نمی تونید روی یک محصول تمرکز بکنید و چون باز ریسک بالا هست، کلید واژه اینجا کلید واژه ریسکه، چون خطر بالا هست از همه جهت، شما نمیتونید همه سرمایه و همه پولی که به دست آوردید، درامدتون رو برگردونید توی کسب و کار، و کسب و کار رو گسترش بدید. فرض کنید اگر هزار جریب گندم کاشتید، درآمد این رو نمیتونید در سال بعد تبدیل کنید به دو هزار جریب گندم. شاید در سال بعد به دلیل طوفان و به دلیل بی ثباتی اقلیمی، گندم اتفاقاً جواب نده و یا شما نتونید گندم رو به دست جمعیت زیادی برسونید و توزیع کنید و نیاز بومی به اندازه هزار جریب گندم نباشه. شما باید کار دیگری بکنید. از اون طرف می بینید که در دنیای سنتی که تقریبا در همه جا خانواده‌ها بسیاری از کارها رو خودشون انجام می‌دادن، بسیاری از غذاها رو نمک سود یا خشک می‌کردن برای فصولی از سال، پارچه رو خودشون میبافتن. حتی بسیاری از نجاری ها، ابزارهای منزل رو خودشون تعمیر می‌کردن یا خودشون میساختن. یعنی همه تا حدود زیادی آچار فرانسه بودن.
این جهانی بود که کارگر درش ارزون بود، جهان قبل از آدام اسمیت، زمین‌ها بسیار بزرگ بودند و متعلق به اربابها بودند و زمین تکه تکه نشده بود. همونجور که گفتم راهها ناامن بود، ارز واحدی وجود نداشت پول ملی کشورها بسیار نوسان داشت و کشورها با همدیگه متخاصم بودند و هنوز یک امپراطوری خیلی وسیع مثل انگلستان ایجاد نشده بود. بنابراین در چنین جهانی منطقی بود که شما سعی بکنی که صادراتت رو به حداکثر برسونی و وارداتت رو کم بکنی. بنابراین می بینیم که عقاید آدام اسمیت مخصوص جهانی بود که این مشکلات همه حل شده بود و مثل یک فرمول ریاضی نیستش که یک قانون جهان شمول، فرازمانی و فرامکانی باشه که وقتی شما به این رسیدی و این مسئله را حل کردی، دیگه به نقاط قبلی تاریخ برنگردی. شبیه اختراع ماشین نیستش که وقتی ماشین اختراع شد، دیگه گاری و اسب کنار بره.
یکی از کتاب‌هایی که خیلی خوب اون دنیای پیش از آدام اسمیت رو توضیح میده، جهان مارکوپولو رو توضیح میده، کتابیه به نام جاده های ابریشم از پیتر فرانکوپن که به جای اینکه روی اسامی جنگ ها و پادشاه ها تمرکز بکنه زندگی روزمره و در حقیقت مسیرهای تجاری تمام طول تاریخ رو توضیح میده. راه هایی که زمانی ازش برده عبور کرده، زمانی نمک، زمانی ابریشم، زمانی نفت و زمانی هم طاعون. خب حالا با دونستن همه این‌ها، با دونستن تاریخ، با مقایسه اقتصاد آدام اسمیت با اقتصاد سرمایه داری پیش از آدم اسمیت، ما میخوایم به چه نتیجه ای برسیم؟
می‌خوایم ببینیم دنیای کنونی ما چه وضعیتی داره. آیا از نظر کاهش ریسک، رفع ریسک، شبیه دنیای آدام اسمیت هست یا برگشته به دنیاهای قبلی؟ مدتی بیش از یک ساله که ما با یک پاندمی جهانی روبه رو هستیم که زنجیره تامین کالاها رو در بسیاری از کشورها خوابوند و باعث شد که کشتی های قاره پیما در سواحل زمین‌گیر بشن، باعث شد که مرزها بسته بشه و تجارت رو به شکل جدی دچار مشکل کرد و اثراتش هنوز هم ادامه داره و هر کشوری که دوباره وارد یک قرنطینه میشه یا در حقیقت مجبور میشه که کسب و کارها رو ببنده، دوباره یک اخلالی در زنجیره تامین کالا به وجود میاد، همینطور که الان در مورد هندوستان داره اتفاق میفته. چه کسی زمانی فکرش رو می‌کرد که دو تا کشوری که در حقیقت تمایز خیلی زیادی با هم دیگه ندارند و به شدت متحدان نزدیکی هستند و مرز مشترک عظیمی دارند، مثل کانادا و آمریکا مرزهاشون رو به روی همدیگه ببندند. بنابراین از دید همه گیری شناسی، ما می بینیم که این دنیا به شدت غیر قابل پیش بینی شده و این کلید واژه ریسک در دنیای کنونی ما بالا رفته.
باز اگه کسی اطلاعات اقلیم شناسی به دست بیاره می‌دونه که به شدت اقلیم بی ثبات شده. همین مدتی پیش بود که طوفان و ریگ روان باعث شد که یک کشتی باری بزرگ در کانال سوئز منحرف بشه و کانال سوئز رو ببنده و هر روزی که این مسیر تجاری، این میانبر تجاری بزرگ و بسیار مهم دنیا بسته می­موند، ۱۰ میلیارد دلار خسارت ایجاد می کرد و چیزی حدود ۵۰۰ تا کشتی در هر دو طرف در این آبراهه معطل و منتظر شده بودند. و این اتفاقی نیست که فقط یک بار بیوفته. احتمالاً در آینده به دلیل اینکه ارتباط داره با تغییرات اقلیمی، بی‌ثباتی اقلیمی، طوفان‌ها، خشکسالی‌ها، امکان تکرارش زیاده. از طرفی ما دوباره داریم شرایط جنگ سرد رو تجربه می‌کنیم. کشورها دوباره وارد تخاصم با همدیگه شدن، که این هم یک پروسه معمولی هست که بعد از پاندمی ها اتفاق میفته دلیلی وجود داشت که در قرون وسطی قحطی، جنگ و طاعون رو در کنار همدیگه میگذاشتند.
بنابراین وقتی ارتباط سیاسی کشورها با همدیگر دچار تلاطم میشه، وقتی احتمال یک جنگ سرد دیگه به وجود میاد، اولین چیزی که ضربه میخوره زنجیره توزیع هستش و ریسک توزیع بالا میره. بنابراین دوباره ما باید روی توزیع تمرکز بکنیم. اگر در کسب و کاری هستیم که به صورت اینترنتی می‌تونه انجام بشه، باید بخش زیادی از انرژی مون رو بزاریم روی توزیع. اتفاقاً باید وب سایتمون رو بسازیم، اتفاقاً باید حضورمون رو در شبکه‌های اجتماعی تقویت بکنیم و بر خلاف امنیت نسبی که جهان بعد از آدام اسمیت پیدا کرده بود و می شد روی تولید یک محصول تمرکز کرد، شاید لازم باشه که ما محصولاتمون رو متنوع کنیم، یکمی آچار فرانسه باشیم و روی یک موضوع تمرکز کامل نمی‌تونیم داشته باشیم. همینجور به دلیل اینکه ریسک یک تولید بالا رفته ممکنه ما بخشی از درآمدمون رو نتونیم به پروسه کسب و کار برگردونیم، بلکه لازم باشه که پس انداز بکنیم.
در یک کلام به قول رابرت کاپلان تحلیلگر جغرافیای سیاسی ما از جهات بسیاری به دنیای مارکوپولو برگشتیم و این فقط از جنبه سیاسی نیست، بلکه مهمترین اثرش رو در اقتصاد و در کسب و کارها میذاره و وقتی ما ابزارهای شناختمون رو diversify کردیم، با چند وسیله تونستیم شناختمون رو به دست بیاریم  مثل تاریخ، مثل اقلیم‌شناسی، مثل همه گیری شناسی، مثل ابزار جغرافیای سیاسی، اونوقت می‌تونیم ببینیم که از بین همه آینده هایی که در زمان ما برای دنیا محتمل هست، کدومها احتمالات واقع بینانه تری هستند و می‌تونیم  شانس بقای خودمون رو در چنین دنیایی بالا ببریم، و  دیگه به این ترتیب ما تخم مرغ هامون رو در یک سبد قرار نمیدیم.
باز برگردیم به همون اسلاید اول عنوان این مبحث که تفکر واگرا بود، این مجسمه‌هایی که دو صورت داره، یکی جوان و یکی پیر، یکی به گذشته و یکی به آینده نگاه می‌کنه و نماد یکی از خدایان روم هست به نام جنوس Janus همون کسی که اسم اولین ماه سال ازش میاد January و در حقیقت خدای آغاز و انجام کارها بود و خدای تمدن ساز بود، می‌تونیم به این جمله فکر بکنیم که یک زاویه دید مثل هیچ هستش، دونستن یک شغل، یک حرفه، یک تخصص، مثل هیچ است و همه چیز از حداقل دو زاویه دید شروع میشه. و باز می‌تونیم به عنوان نماد به همون ابزار اصلی که همیشه در اختیار ما بوده و مغز ما رو توسعه داده فکر بکنیم، یعنی دستمون که شاید یک جورایی نماد تفکر واگرا هم باشه. تفکری که ابزار می‌سازه، ابزاری که قوه تخیل و خلاقیت رو رشد میده، و قوه خلاقیتی که باز برمی‌گرده و ابزارهای ما رو توانمندتر می‌کنه.
قسمت اول را اینجا تماشا کنید
قسمت دوم را اینجا تماشا کنید
مروری بر نظرات آدام اسمیت
مروری بر نظرات کارل مارکس
مروری بر کتابهای جاده‌های ابریشم پیتر فرانکوپن

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *