نگاهی به کتاب بی حد و مرز
نگاهی به کتاب بی حد و مرز
08 جولای 2020
شایعات درباره عوارض واکسنها
شایعات درباره عوارض واکسنها
17 جولای 2020

نبرد هنر نوشته استیون پرسفیلد

در این ویدیو دیدگاه مبتنی بر استعداد و الهام هنری چالرز بوکوفسکی در خلق هنر را مقایسه می‌کنیم با نظریه مطرح شده توسط استیون پرسفیلد در کتاب نبرد هنر که تبدیل به کتاب راهنما و انجیل نمایشنامه‌نویسان، نویسندگان و هنرمندان سراسر جهان شده است. او در این کتاب مفهومی را طرح می کند به نام مقاومت یا ایستایی که هنرمند باید تا روز مرگ و تا سرحد مرگ با آن بجنگد. همچنین اندیشه حرفه‌ای شدن در هنر بجای آماتور بودن و آماتور ماندن به زیبایی در این کتاب ارزشمند طرح می شود.
برگرفته از کانال یوتیوب Storytellers
ترجمه شده در مدرسه زندگی فارسی
متن این ویدیو:
چند وقت پیش از این، به شعری از چارلز بوکوفسکی برخوردم، در این مورد که برای نویسنده شدن چه باید کرد:
‫«اگر نوشته‌ها خودبخود از وجودت فوران نمی کنند،
‫بدون توجه به اوضاع و سایر شرایط،
‫ننویس
‫اگر واژه‌ها ناخواسته، از قلب و ذهن و دهان و وجودت
‫بیرون نمی‌زنند،
ننویس
‫اگر مجبوری که ساعت‌ها بنشینی
‫و به صفحه کامپیوتر خیره شوی
‫یا روی ماشین تایپ خودت خم شوی
‫و دنبال کلمات بگردی…
‫ننویس
‫اگر فقط فکر کردن به نوشتن برایت
‫یادآور کارهای سخت است…
‫ننویس
‫اگر کلمات مثل موشکی از روحت شلیک نمی‌شوند،
‫اگر ننوشتن و بی‌حرکت ماندن دیوانه‌ات نمی‌کند،
‫یا به خودکشی و قتل ترغیبت نمی‌کند،
‫ننویس
‫وقتی که واقعاً زمانش باشد
‫اگر برگزیده باشی
‫خود به خود می‌نویسی
‫و تا زمانی که بمیری
‫نوشتن ادامه پیدا می‌کند
‫یا اینکه نوشتن در تو می‌میرد
‫هیچ راه دیگری وجود ندارد
‫و هیچ‌وقت هم وجود نداشته»
‫ این پیام مشخصاً به حرفه‌های دیگر ‫در حوزه خلاقیت و هنر مانند کارگردانی و آهنگسازی و نقاشی و حتی ورزش ‫نیز مرتبط می‌شود و به نظرم شعر زیبایی است و دیدگاهی رمانتیک ‫به تلاش‌های خلاقانه دارد، ‫ولی به شکلی وحشتناک و اساسی ‫اشتباه است. ‫تاریخ مملو از نوابغ خلاقی هست ‫که همینطور خودبخود ‫شروع به نوشتن نکردند. برخی از نویسندگان معاصر بااستعداد را ‫در نظر بگیرید، ‫به‌عنوان نمونه آرون سورکین می‌گوید، همیشه مشکل سد نویسنده دارد ‫یا جرج آر. آر. مارتین که گویا نمی‌تواند کتاب جدیدش را به اتمام برساند ‫و تارانتینو که بارها توضیح داده چقدر سخت است به یک صفحه سفید خیره شوید ‫و انتظار داشته باشید فیلمنامۀ بعدی‌ را ‫در آن صفحه بنویسید ‫و همچنین رابرت مک‌کی که مهم‌ترین کتاب را ‫در حوزۀ فیلمنامه‌نویسی نوشته است، ‫ادعا می‌کند بزرگ‌ترین اهمال‌کار تاریخ است.
‫فکر می‌کنم برای افراد خلاق ‫و همچنین برای من و شما و بسیاری دیگر ‫هر چقدر در مورد تلاش خلاقانۀ خودتان ‫هیجان بیشتری داشته باشید یا پروژه شما بزرگ‌تر باشد ‫و هر قدر که محقق کردن رویاهای شما ‫مهم‌تر باشد نشستن و نوشتن و انجام دادن آن کار‫سخت‌تر خواهد بود. ‫مشکلی که من و بسیاری دیگر از نویسندگان ‫با آن مواجه هستیم ‫عموماً این است که بدون حرکت ‫به یک صفحۀ خالی سفید خیره می‌شویم. ‫مسئله این نیست که نمی‌خواهیم بنویسیم ‫یا توانایی نوشتن کلمات را روی صفحه نداریم، بلکه ‫صرفاً ایده‌های خوبی به ذهن نمی‌آید ‫و این حالت اصلاً خوب نیست، باور کنید. ‫
همانطور که استیون پرسفیلد می‌گوید: ‫«رازی وجود دارد که نویسندگان واقعی می‌دانند، ‫ولی آن‌هایی که می‌خواهند نویسنده شوند از آن بی‌خبرند؛‫ خودِ نوشتن سخت نیست، ‫اینکه بنشینید و شروع به نوشتن کنید سخت است». پرسفیلد به این نیرو که ما را باز می‌دارد و اجازه شروع نمی‌دهد، نامی داده است: ‫مقاومت. (ایستایی)
‫طبق نظر پرسفیلد، این مقاومت چیزی هست ‫که بین زندگی معمولی ‫و رویایی ما فاصله می‌اندازد، ‫بین ما و رویاهایمان شکاف ایجاد می‌کند ‫و اجازه نمی‌دهد کسی باشیم که می‌خواهیم ‫یا چیزی را که می‌خواهیم خلق کنیم. ‫آیا شما نویسنده‌ای هستید که نمی‌نویسد؟ ‫یا نقاشی که نقاشی نمی‌کند؟ ‫یا یک کارآفرینی که هیچوقت ‫یک کار پر ریسک را شروع نمی‌کند؟ ‫در این حالت شما قربانی مقاومت شده‌اید.
‫پرسفیلد می‌گوید مقاومت را باید جدی گرفت ‫و آن را نیرویی شر می‌داند. ‫این مقاومت میلیون‌ها نفر را شکست داده است. ‫رویاها فراموش شدند، چون افراد تسلیم شدند ‫یا هیچوقت جسارت شروع را پیدا نکردند؛ ‫بنابراین شناختن مقاومت و اینکه یاد بگیریم آن را چگونه شکست دهیم بسیار مهم است. ‫او به زیبایی مقاومت را تعریف کرده است: ‫«مقاومت نامرئی و درونی هست».
‫شاید فکر کنیم مشکل از دوستان، حیوان خانگی، ‫شغل یا اینترنت است ‫که جلوی ما را می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد ‫کار خلاقانه‌ خودمان را انجام دهیم، ‫اما این درست نیست. ‫
«گرسنه‌ام، باید بروم قهوه درست کنم. ‫قهوه کمک می‌کند بهتر فکر کنم، ‫ولی اول باید یک چیزی بنویسم ‫و بعد با قهوه به خودم پاداش بدهم؛ ‫قهوه با کیک.
‫بسیار خب… اول باید صحنه‌ها را ‫به شکل کلی تصور کنم… ‫کیک موزی هم خوب است… ‫کیک موزی، کیک خوبی است».
‫منبع نیروی مقاومت که باعث انجام چنین کارهایی و اهمال و تعلل ما می‌شود، خود ما هستیم. ‫‫مقاومت دشمنی است ‫که توسط خود ما و درون ما ایجاد می‌شود. ‫مقاومت عموماً به شکل اهمال‌کاری ‫و تعلل کردن خودش را نشان می‌دهد، ‫چون توجیه کردنش ساده ا‌ست. ‫مثلاً من شروع می‌کنم، ولی از فردا!
‫خدای من! یک هفته تمام شد و تو کلاً شلوار راحتی به تن داشتی؛ هر روز!
‫یکشنبه
‫دوشنبه
‫سه‌شنبه
‫چهارشنبه
‫پنج‌شنبه
‫جمعه
‫شنبه
‫«اجازه عبور نخواهی داشت! » ‫(جمله‌ی معروف فیلم «ارباب حلقه‌ها») ‫هدف مقاومت این است که تا زمان مرگ ‫همین جمله را به خودمان بگوییم. ‫بعضی از حالات دیگر که مقاومت خودش را نشان می‌کند عبارت‌اند:
از ‫زیاده‌روی در نوشیدنی‌های الکلی، سکس، خودارضایی، ‫تلویزیون، شایعه‌پراکنی، خوردن مقادیر زیادی چربی، ‫شکر، نمک و شکلات.
‫پرسفیلد می‌گوید، همیشه دلیل زیاده‌روی مقاومت نیست. ‫اما اگر بعد از زیاده‌روی، احساس پوچی ‫و نارضایتی می‌کنید، احتمالاً به مقاومت مرتبط بوده است، چرا که ناخودآگاه می‌دانیم اهداف درازمدت خودمان را ‫به خاطر لذت زودگذر و لحظه‌ای فدا کرده‌ایم ‫و مقاومت ما را شکست داده است.
‫«تو بیرون میری و آلتت رو تو هر جنبده‌ای فرو می‌کنی و بعد دوباره سراغ من می‌آیی! ایرادی نداره! ‫ولی می‌دونی بدترین نکته چیه؟ ‫اینکه دیگه نمی‌نویسی. ‫تو استعداد و توانایی فوق‌العاده‌ای داری، ‫ولی هدرش می‌دی»
‫مقاومت خودش را در زندگی شما نشان می‌دهد: ‫وقتی که در زندگی‌تان حاشیه ایجاد کنید؛ خودتان را قربانی بدانید؛ وقت خود را برای انتقاد از دیگران ‫صرف کنید؛ هنگامی که مثل سریال‌های آبکی تلویزیونی ‫زندگی کنید؛ ‫یا زمانی که توجیه الکی می‌آورید ‫که چرا هنوز شروع نکرده‌اید. ‫یک هنرمند فعال، ‫چنین رفتار خودویرانگری را قبول نمی‌کند، چرا که ‫جلوی او را می‌گیرد ‫و اجازه انجام کار را به او نمی‌دهد، ‫البته مقاومت می‌تواند مفید باشد؛ ‫مقاومت، هدف واقعی ما را ‫به ما یادآور می‌شود. وقتی می‌خواهیم پروژۀ جدیدی را شروع کنیم، ترسی را حس می‌کنیم؛ ‫این ترس یعنی یک کاری هست ‫که ما باید انجام دهیم؛ ‫چیزی که به شدت به آن علاقه داریم. ‫اگر عاشق پروژه‌ای نباشید که برایتان ترسناک است، ‫هیچ چیزی را حس نخواهید کرد.
‫«شک و تردید کل وجودم را گرفته است، ‫وقتی که زمانش برسد که روی طناب بروم، ‫مطمئن نیستم که بتوانم اولین قدم را بردارم. قلبت به تو می‌گوید چه باید بکنی.»
‫‫هر چقدر در برابر یک پروژه مقاومت بیشتری احساس کنید، ‫با انجام و اتمام آن رضایت بیشتری حس می‌کنید. ‫مقاومت همیشه هدف غایی را به ما نشان می‌دهد. ‫‫خب، پس چطور به صورت پایدار و پیوسته ‫مقاومت را شکست بدهیم؟ ‫همانطور که استیون پرسفیلد می‌گوید، ‫با «حرفه‌ای شدن». ‫
طبق گفته پرسفیلد «حرفه‌ای شدن» هیچ ربطی ‫به پول درآوردن یا درنیاوردن از کار خلاقانه‌ ندارد، ‫بلکه یک فلسفۀ کاری ‫و یک ایدئولوژی اخلاقی ‫در این مورد هست که چطور ‫پروژه‌های خلاقانه‌ خودتان را پیش ببرید. ‫شما می‌توانید یک روز حرفه‌ای باشید ‫و فردایش دوباره آماتور شوید.
«‫خلاصه بگویم، ‫من دوباره برگشتم.
‫جرج آر آر مارتین: بله بله، یک سؤالی هست ‫که می‌خواهم از شما (استیون کینگ) بپرسم، ‫لعنتی چطور اینقدر سریع این‌همه کتاب می‌نویسی؟! من فکر می‌کنم که… ‫اگر مثلاً در شش ماه، سه فصل بنویسم، ‫خیلی خوب عمل کرده‌ام،  اما شما در همین مدت زمان ‫سه کتاب می‌نویسید.
استیون کینگ: روش کاری من اینگونه است که ‫سعی می‌کنم هر روز شش صفحه بنویسم؛ ‫بنابراین برای کتابی مثل End of Watch ‫‫هر روز کار می‌کنم؛ ‫حدوداً سه الی چهار ساعت در روز ‫و سعی می‌کنم این شش صفحه را بنویسم؛ نهایی شده و کامل.
‫- و شما معمولاً موفق می‌شوید ‫این شش صفحه را در روز به اتمام برسانید؟
– ‫بله، معمولاً.
‫استیون کینگ نمونه‌ای خوب ‫از یک حرفه‌ای است. ‫پرسفیلد می‌گوید: «یک حرفه‌ای می‌داند ‫که فعالیت جسمانیِ حوصله‌سربری مثل نشستن و کار کردن ‫به شروع فرآیندی مرموز کمک می‌کند ‫که در نهایت به ایجاد الهام و خلاقیت منجر خواهد شد». ‫یک فرد آماتور منتظر الهام است، ‫اما فرد حرفه‌ای می‌داند که بعد از شروع کردن، ‫الهام خودش می‌آید. ‫همانطور که می‌بینید، حرفه‌ای بودن ‫ربطی به استعداد ندارد. ‫جرج آر. آر. مارتین یکی از با استعدادترین نویسندگان نسل خودش است، ‫ولی هنوز به یک «حرفه‌ای» تبدیل نشده است. به همین دلیل هم هست که من هنوز ‫منتظر کتاب جدیدش هستم. ‫بنابراین، یک فرد حرفه‌ای در برابر ترس ‫دست به کار می‌شود، ‫در حالی که یک آماتور، وقتی از یک تلاش خلاقانۀ بزرگ می‌ترسد، ‫صبر می‌کند تا این ترس ناپدید شود. فرد ‫حرفه‌ای می‌داند این اتفاق هیچ‌وقت رخ نمی‌دهد، ‫برای همین دست به کار می‌شود. ‫یک آماتور به ستاره شدن و افتخار می‌اندیشد، ‫ولی این چیزها برای فرد حرفه‌ای بی‌فایده‌ است. فرد ‫حرفه‌ای می‌داند که موفقیت ‫یکی از آثار جانبی کار کردن است. ‫او کارش را انجام و اجازه می‌دهد ‫که پاداش‌ها خودشان به دست بیایند یا خیر. ‫با این روش، فرد حرفه‌ای ناامید نمی‌شود. ‫ناامیدی از متحدان مقاومت است و مقاومت ‫از ناامیدی استفاده می‌کند تا ما را وادار به تسلیم کند.
‫- شما در حال حاضر یا قبلاً هرگز ‫عضو حزب کمونیست بوده‌اید؟ ‫اجازه هست من به‌عنوان سند ‫این را معرفی…
‫- نه نه! رفتار شما قابل قبول نیست.
‫- آثار من…
‫- نه نه نه نه!
– در مورد همین موضوع است که شما طبق آن می‌خواهید قضاوت کنید.
‫- هیئت منصفه رأی خواهد داد.
‫- که حیاتی…
‫- یک لحظه صبر کنید!
– فیلمنامه‌های شما بسیار طولانی هستند.
– ‫قبلاً این حرف را شنیده‌ام.
‫فرد حرفه‌ای با وجود تمام شرایط ‫به کارش ادامه می‌دهد ‫و شانس بد، بی‌عدالتی ‫یا سختی و فلاکت را بهانه نمی‌کند یا اجازه نمی‌دهد که یک چیز بادآورده یا شانس خوب ‫فریبش دهد و فکر کند موفق شده است.
– من در ازای 1200 دلار ‫فیلم شما را می‌نویسم.
‫- و نمی‌خواهید اسمتان در فیلمنامه باشد؟
– ‫نه، به نفع شما نیست اسم من روی آن باشد.
‫یک فرد حرفه‌ای اوضاع را همانطوری که هست ‫قبول می‌کند ‫و بدون توجه به اینکه چه پیش خواهد آمد ‫به کارش ادامه می‌دهد. ‫فرد حرفه‌ای غرورش را کنار می‌گذارد و شکست خوردن یا موفقیت را ‫یک چیز شخصی نمی‌داند. ‫ترس از پذیرفته نشدن یک امر انسانی است ‫و در عمق وجود همه وجود دارد. ‫مقاومت این مسئله را می‌داند و از آن استفاده می‌کند ‫تا ما را فلج کند و اجازه ندهد کارمان را انجام دهیم.
‫پرسفیلد می‌گوید، این یکی از سخت‌ترین حوزه‌ها ‫در روند تبدیل شدن به یک حرفه‌ای این است که ‫فرد برای اثر خودش ‫از جان و دل مایه می‌گذارد، سپس عقب می‌نشیند و سختگیرانه ‫اثر خودش را ارزیابی می‌کند. ‫برای خودش نکاتی را می‌نویسد که چطور ‫در پروژۀ بعدی می‌تواند بهتر عمل کند و سپس ادامه می‌دهد.
فرد ‫حرفه‌ای انتقادپذیر است ‫و انتقادات را شخصی برداشت نمی‌کند، ‫چرا که می‌داند مقاومت از حس پذیرفته نشدن برای تخریب نویسنده ‫استفاده می‌کند. ‫در نتیجه، ‫سختی و فلاکت را تحمل می‌کند. ‫زمانی که وارد میدان جنگ می‌شود و کارش به مشکل برمی‌خورد ‫و مورد تمسخر همگان قرار می‌گیرد، در واقع می‌داند بودن در میانه میدان بهتر از حاشیه است. ‫همچنین فرد آماتور ممکن است ادعاهای رمانتیک داشته باشد ‫مثلاً بگوید به خاطر عشق و علاقه این کار را انجام می‌دهد ‫و برایش اهمیتی ندارد کسب درآمد کند ‫یا حتی افتخار می‌کند که از این راه پول به دست نمی‌آورد، ‫ولی یک فرد حرفه‌ای می‌داند عشق و علاقه بیش از حد ‫او را فلج خواهد کرد. ‫او با رویکرد درآمدزایی می‌تواند به ذهنیت مرد مزدبگیر دست یابد.
‫پرسفیلد می‌گوید، فرشته الهام و خلاقیت ‫اخلاق کاری یقه آبی‌ها (کارگران یدی) را دوست دارد، ‫از آدم جدی و کاری خوشش می‌آید و ‫از افراد لوس متنفر است. فرد ‫حرفه‌ای درآمد کسب می‌کند تا عشقش را ‫تبدیل به شغلش کند. او ‫برای پول درآوردن می‌نویسد، ‫ولی در نهایت به خاطر عشق به کار دست به قلم می‌برد. ‫در این لحظه شاید فکر کنید ‫چقدر نگاه سرد و بی‌احساسی به کار خلاقانه داشته‌ایم. ‫عشق و اشتیاقش کجاست؟ ‫افسانه‌ای بودنش؟ ‫زیبایی و رازآلودی هنری‌اش؟ ‫این‌ها چیزهایی هستند که وقتی ما ‫حرفه‌ای می‌شویم، هدف خود قرار می‌دهیم، ‫چون می‌دانیم زمانی که مقاومت را شکست دهیم و کارمان را انجام بدهیم، ‫یک چیز جادویی رخ می‌دهد. ‫
وقتی تلاش می‌کنیم ‫الهام و خلاقیت خودش به وجود می‌آید ‫و کلمات بدون تلاش ‫خودبخود جاری می‌شوند. برخی به آن حالت جذبه ‫یا تمرکز کامل می‌گویند، پرسفیلد به آن «الهه الهام» ‫(الهه شعر و موسیقی) می‌گوید. ‫در حالی که مقاومت جایش در جهنم است، ‫آفرینش به بهشت تعلق دارد، ‫اینجاست که «الهه الهام هنری» شما را می‌نگرد ‫و تلاش شما را ستایش می‌کند، ‫حرفه‌ای‌گری شما را تحسین می‌کند. وقتی خودتان را ‫با رویکردی به دور از غرور به الهه الهام نشان می‌دهید، ‫الهه شعر و موسیقی پایین می‌آید و روی شانه شما می‌نشیند ‫و متحد قدرتمندی ‫برای کمک در تلاش‌های شماست. وقتی که مقاومت را شکست می‌دهیم ‫و شروع می‌کنیم، این الهه ما را هدایت می‌کند ‫و تا تمام شدن پروژۀ ما ‫در جنگ با نیروی سیاه مقاومت در کنار ما می‌ایستد. ‫فقط این موقع است ‫که آن کلمه پایانی یا آخرین نت آهنگتان را می‌نویسید یا آخرین حرکت رقص را انجام می‌دهید ‫و می‌توانید با مقاومت رودررو شوید و بگویید: «برو بمیر مادر به خطا!»
‫و بعد از این دوباره یک پروژه جدید شروع می‌کنید ‫و این مبارزه از اول شروع می‌شود.
‫پایان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نه − 3 =