تفکر واگرا بخش سوم
تفکر واگرا بخش سوم
02 ژوئن 2021
چرت روزانه و خواب قیلوله
چرت روزانه خواب قیلوله
09 ژوئن 2021

عذاب و آرزوی انسان

در این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به این سوال می‌پردازیم که مردم واقعا چه می خواهند؟ عذاب ها و آرزوهای حقیقی انسان چیست و چطور می شود به آدم‌ها کمک کرد؟
لینک مطلب در موسسه مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
وبسایت مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
اغلب در این موقعیت قرار می‌گیریم که بخواهیم به مردم کمک کنیم و با دیگران مهربان باشیم. ولی درست نمی‌دانیم به چه چیزی نیاز دارند. می‌خواهیم ارتباطمان را عمیق کنیم و بدرد بخوریم ولی درک درستی نداریم که چه چیزی می توانیم به آنها بدهیم. ذهنشان غیر قابل نفوذ و مشکلاتشان گنگ و مبهم بنظر می‌رسد. در چنین مواقعی خوب است یادمان باشد که تمام ما یک قدرت خارق العاده داریم.
این ظرفیت که به دیگران چیزی بدهیم که می‌شود مطمئن بود نیاز اساسی آنهاست و این بر پایه یک بینش بنیادی درباره ذات انسان بنا شده است. این که همه ما نیاز عمیقی به قوت قلب و اطمینان بخشی داریم.  زندگی کم و بیش برای همه ما یک شرایط اضطراری است. ارواح شک و تردید مرتب ما را تعقیب می کنند درباره قدر و ارزششمان، نگرانی از آینده، ترس و اضطراب مبهم از کارهایی که کرده‌ایم و احساس گناه و شرم از خویشتن. هر روز یک تهدید جدید است برای حس یکپارچگی روح و روان. جز در مواقع نادری که احساس آرامش در دنیا و خودمان می کنیم، در سایر مواقع تقریبا همیشه درد و سوزش حال بد را حس می کنیم.
مهم نیست آدمها پیر باشند یا جوان، کارآزموده باشند یا بی تجربه، سوار بر خر مراد باشند یا هشت‌شان گروی نه‌شان باشد، می‌شود در مورد یک چیز و در مورد هر کس همیشه مطمئن بود؛ همه گرفتار حس ناامنی هستند و زیر یک استتار ماهرانه کم و بیش همه ناامیدند و این یعنی بیشتر از چیزی که فکر می کنند آرزوی کسی را دارند که یک چیز آرامبخش به آنها بگوید؛
دو کلمه حرف درباره اینکه حق زندگی دارند، اینکه ما بهشان اعتقاد داریم، اینکه می دانیم اموراتشان همیشه راحت نمی‌گذرد و اینکه بشکلی مبهم اما واقعی، ما هم مثل آنها هستیم. این شاید یک یادآوری کوچک و نامحسوس باشد ولی اثر خیلی خطیر و مهمی دارد. مثلا مطلب جالبی که گفته‌اند و توی ذهن ما  حک شده یا اینکه می‌دانیم ماههای اخیر اصلا برایشان راحت نبوده یا اینکه از ملاقات قبل  تا الان به فکرشان بوده‌ایم یا اینکه توجه کردیم که چجوری کارهایشان را انجام می‌دهند و تحسینشان می کنیم. اینکه حق دارند استراحت کنند و اینکه داریم می بینیم چه بار سنگینی به دوش دارند.
راحت است که اطمینان بخشی با چاپلوسی اشتباه بشود. ولی چاپلوسی یعنی دروغ گفتن برای نفع شخصی در حالی که اطمینان بخشی شامل نشان دادن عواطف خالصانه است تا توانایی و مقاومت یک نفر را تقویت کنیم، کاری که معمولا خجالت می‌کشیم انجام بدهیم.  چاپلوسی دنبال کسب منفعت است. اطمینان بخشی دنبال کمک کردن است.
علاوه بر آن چاپلوس همه اش از نقاط قوت طرف مقابل حرف می‌زند ولی کسی که قصد اطمینان بخشی دارد، یک کار بشدت باارزش تر می کند، نشان می‌دهد که متوجه ضعفها هم شده اما تحمل و حس مهربانی دارد چرا که خودش هم در مسایلی شرایط مشابه دارد؛
فکر می کنم روبراه می‌شی، همه چنین روزایی را تجربه می کنند، دلیلی برای خجالت کشیدن نداری. حرفهایی که برای تسلی و اطمینان بخشی می زنیم جدید نیستند ممکن است پیش پا افتاده ترین جمله ها باشند ولی ما نیاز داریم اینها را بشنویم چون ذهن ما در حفظ حقایق مغذی و حیاتبخش خیلی ضعیف هستند. علاوه بر آن جملاتی هستند که اگر دیگران به ما بگویند ارزشش خیلی بیشتر می‌شود تا اینکه بخواهیم خودمان با خودمان تمرین کنیم.
در سال ۱۴۲۵ هنرمند فلورانسی ماساچیو روایتی از اخراج آدم و حوا از بهشت را بر دیوار کلیسای سانتا ماریا دل کامینه نقاشی کرد. لازم نیست به جنبه ماورالطبیعی سفر تکوین اعتقاد داشته باشیم ولی از چهره های وحشت زده این زوج مطرود عمیقا متاثر می‌شویم و دلیلش این است که چیزی که می بینیم نسخه ای است از یک عذاب عمومی و عالمگیر.
چون همه ما از قلمروی آرامش و فراوانی اخراج شدیم و به سرزمین عدم قطعیت، تحقیر و اندوه تبعید شده‌ایم. همه ما درگیر مصیبتهاایم، همه ما تا مغز استخوان نگرانیم و آرزوی آرامش داریم و نیاز اضطراری داریم به بخشش و عطوفت. بخشی از مسوولیت  در زمانه ای که دیگر زیاد به تسلی ماورالطبیعی اعتقاد ندارد این است که هر کدام ما نقش داریم در قوت قلب  دادن به خودمان و همنوعان رنج دیده مان در لحظات معمولی زندگی های معمولی مان.
ممکن است جزییات دقیق گرفتاری های دیگران را ندانیم ولی از ابتدا می توانیم از چند مورد حیاتی مطمئن باشیم؛ اینکه دیگران تا حدی دچار درد و تردید نسبت به خودشان هستند. اینکه مسائل خاص و مهمی در زندگی شان بد از آب در آمده. اینکه شدایدی بنام تنهایی، اضطراب و شرم وجود داشته و  در نتیجه این خیلی تفاوت ایجاد می‌کند اگر ما بتوانیم چیزی به این آدم  بگوییم، حتی اگر شده یک حرف خیلی معمولی که کمی اطمینان و تسلی در روز و روزگارش ایجاد کند.
ترجمه : دکتر ایمان فانی

2 دیدگاه

  1. محمد علی گفت:

    سلام دکتر فانی بزرگوار… من حدودا یکسالی هست که با مدرسه زندگی فارسی آشنا شده ام و آن اوایل شدیدا علاقه به پادکست ها و ویدئوهای شما داشتم ولی الان چند وقتی می شود که دیگر علاقه قبل را ندارم با وجود این که از کیفیت مطالب شما اصلا کم نشده بلکه بسیار بیشتر هم شده… به نظر شما من چگونه این مشکلم را حل کنم؟البته در بسیاری دیگر از موارد زندگی ام(نه در همه موارد) هم همینطوری ام ممنون میشوم اگر راهنمایی بفرمایید که آیا ایراد از من است یا این واکنشی طبیعی است

    • درود بر شما دلایل زیادی می تواند داشته باشد. تعداد ویوی جهانی کانال آلن دوباتن هم بسیار کم شد. شاید دلیلش مشکلات مهمتری باشد که پندمی برای مردم دنیا ایجاد کرده و ما هنوز داریم با منطق و زبان پیش از پندمی با هم حرف می زنیم. از طرفی افسردگی می تواند باعث شود علاقه ما به مطالبی که قبلا دوست داشتیم کم شود. تکراری شدن مطالب هم می تواند باشد که ما باید سعی کنیم این اتفاق نیافتد و پیام جدیدی داشته باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *