اضطراب صمیمیت در روابط
ترس و اضطراب صمیمیت در روابط
17 جولای 2021
ژئوپولتیک تفاهم ایران و چین
ژئوپولتیک تفاهم احتمالی ایران و چین
31 جولای 2021

سندرم ایمپاستر یا خود متقلب پنداری

سندرم یا پدیده یا تجربه ایمپاستر شرایطی است که در آن فرد نمی‌تواند دستاوردها و شایستگی خود را بپذیرد و مدام نگران است که بعنوان متقلب، مچش را بگیرند.
حتی بعد از نوشتن یازده کتاب و بردن چندین جایزه مشهور، مایا انجلو نمی توانست از این شک آزارنده رها بشود، که واقعا لیاقت دستاورد هایش را نداشته است. آلبرت اینشتن تجربه مشابهی داشت، درباره خودش گفته: «من یک شیاد بی اختیار و اراده‌ام» و اینکه کارش ارزش این همه توجه را نداشته است.
دستاورد در سطح انجلو یا اینشتن نادر است، ولی این احساس متقلب بودن بشدت شایع است. چرا خیلی از ما نمی‌توانیم از این حس رها شویم که دستاوردهایمان را، خودمان بدست نیاورده‌ایم؟ یا اینکه ایده‌ها و مهارتهایمان شایسته توجه دیگران نیست؟ روانشناسی بنام پاولین رز کلنس اولین کسی بود که این حس عدم امنیت بیخودی را مطالعه کرد. در کار رواندرمانی اش متوجه شد خیلی از دانشجوهای دوره لیسانس یک نگرانی مشترک دارند؛ با وجود نمرات بالا حس می کنند لیاقت قبول شدن در دانشگاه را نداشته‌اند.
بعضی هایشان حتی فکر می کردند اشتباهی در روند پذیرش دانشگاه پیش آمده است. کلنس می دانست این ترسها بی پایه است ولی یادش آمد خودش هم در دوران بعد از لیسانس همین حس را داشته است. کلنس و مراجعینش چیزی را تجربه می کردند که چند تا اسم پیدا کرده است؛
پدیده ایمپاستر، تجربه خود حقه باز پنداری، یا سندرم ایمپاستر. Imposter Syndrome
کلنس با همکارش سوزان آیمز ، خود متقلب پنداری را در دانشجوها و اساتید خانم در دانشگاه مطالعه کرد. مطالعاتشان یک احساس شایع و نافذ تقلب در این گروه را نشان داد. بعد از آن مطالعه یافته های مشابه در هر دو جنس، همه نژادها، سنین و طیف وسیعی از مشاغل دیده شد. هر چند شاید در گروه‌های محروم از امکانات یا محروم از صدای اجتماعی، این پدیده بیشتر باشد. اگر به آن بگوییم سندرم، در واقع شیوع بالا و عمومی بودنش را درست نشان نداده‌ایم. این، بیماری یا حالت غیر عادی نیست، و الزاما به افسردگی، اضطراب یا عزت نفس پایین مرتبط نیست.
پس این احساس شیاد بودن از کجا می‌آید؟ کسانی که مهارت و دستاورد بالا دارند معمولا فکر می کنند دیگران هم مهارتی هم سطح با آنها دارند. این فکر می تواند به اینجا بکشد که بنابراین خودشان لیاقت افتخارات و امکانات بیشتر از دیگران را ندارند و مثل انجلو و اینشتن، هیچ سطحی از دستاورد، این احساسات را خاموش و آرام نمی کند. اما احساس متقلب بودن، محدود به آدمهای خیلی ماهر هم نمی‌شود. همه مستعد پدیده ای هستند بنام نادانی جمع‌گرایانه Pleuralistic Ignorance یعنی هر کدام ما در خلوت به خودمان شک داریم ولی فکر می کنیم در این احساس تنها هستیم.
چون هیچ کس دیگر صدایش را در نمی‌آورد. چون سخت است بفهمیم همکاران ما چقدر  زحمت کشیده‌اند، و اینکه بعضی کارها را چقدر سخت می دانند، و اینکه چقدر به خودشان شک دارند، هیچ راه آسانی وجود ندارد که از این حس خلاص شویم که ما از اطرافیان ناتوان تریم.
خود متقلب پنداری شدید ممکن است باعث شود آدمها ایده های خوبشان را اعلام نکنند،  یا برای مشاغل و رشته هایی که در آن عالی هستند درخواست ندهند. دست کم تا الان مطمئن ترین راه برای مقابله با سندرم ایمپاستر این است که درباره اش حرف بزنید. خیلی ها که خودشان را متقلب می دانند، می‌ترسند اگر درباره عملکردشان از دیگران بازخورد بگیرند، ترس هایشان تایید شود و حتی وقتی بازخورد خوب می گیرند، اغلب منجر به از بین رفتن حس حقه باز بودنشان نمی‌شود.  ولی از طرف دیگر شنیدن اینکه یک مشاور یا مربی خودش این حس را تجربه کرده، می تواند به تسکین این احساسات کمک کند.
در مورد همکاران و همشاگردی ها هم همین داستان صادق است. حتی همین که بدانیم این حس  اسمی دارد می تواند یک تسکین باور نکردنی باشد. وقتی که این پدیده را شناختید، می توانید با خود حقه باز پنداری خودتان بجنگید، به این ترتیب که بازخوردهای مثبت را فهرست کنید و دوباره به آنها فکر کنید. دانشمندی که مدام خودش را برای مشکلات داخل آزمایشگاه سرزنش می‌کرد، شروع کرد به مستند سازی علتها، هر بار که مشکلی ایجاد می‌شد. نهایتا فهمید بیشتر مشکلات از ایراد دستگاهها بوده و بالاخره شایستگی خودش را به رسمیت شناخت.
شاید نتوانیم این احساسات ایمپاستر بودن را تمام و کمال کنار بگذاریم، ولی می توانیم درباره چالشهای دانشگاهی یا حرفه ای راحت حرف بزنیم. هر چه بیشتر آگاه شویم که این تجربیات چقدر شایع‌اند، شاید حس آزادی بیشتر بکنم و درباره حسمان روراست تر باشیم.
و درباره چند تا حقیقت ساده اعتماد سازی کنیم: اینکه با استعدادیم؛تواناییم؛و اینکه جدا افتاده و تنها نیستیم.

منبع: کانال یوتیوب TED-Ed

مدرسه زندگی فارسی

1 دیدگاه

  1. محمدرضا گفت:

    درود بر شما
    خیلی جالب بود . عمیقا سپاسگزارم از اینکه زمان می گذارید و این مطالب رو به اشتراک می گذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!