خود ارزشمندی در روانشناسی و عزت نفس
خودارزشمندی در روانشناسی
09 آگوست 2021
بوئتیوس تسلای فلسفه
بوئتیوس تسلای فلسفه
26 آگوست 2021

دلسوزی و ترحم برای خویشتن

دلسوزی و ترحم برای خویشتن را معمولا کاری می‌دانیم که شایسته یک بزرگسال نیست ولی می‌توان آن را بعنوان نوعی بازوالدینی و پدر و مادری کردن در حق خویشتن نگریست.
لینک مطلب در موسسه مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
وبسایت مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
معمولاً در کودکی ‌دلسوزی برای خودمان را یاد می‌گیریم. شاید غروبِ روزی تعطیل در نه سالگی پدر و مادرتان نگذاشته­‌اند پیش از انجام تکالیف ریاضی بستنی بخورید، کاری که به طرز دردناکی ناعادلانه به نظرتان رسیده است؛ همۀ بچه‌­های دیگر در دنیا داشتند فوتبال بازی می‌کردند یا تلویزیون تماشا می‌کردند. هیچ آدم دیگری مادری به این بدجنسی نداشته! تجربه وحشتناکی بوده.
در تئوری، حالِ همه از ترحّم برای خود به هم می­‌خورد. جالب به نظر نمی‌رسد چون اساسی­‌ترین شکل خودخواهی را نشان می‌دهد. عدم توانایی ما را نشان می‌دهد در مقایسۀ رنجهای شخصی با دورنمای وسیع‌ترِ تاریخ بشر.
 ما برای مصیبتهای کوچک خودمان زاری می‌کنیم و به سردی به تراژدی­های عظیم جهانی می‌نگریم: چتریِ موهای یکی خوب در نیامده یا استیکش درست سرخ نشده و همۀ ذهنش معطوفِ همین است و شرایط کاری در چین یا شاخص توزیع درآمد در برزیل را اصلاً نمی‌بیند.
هیچ‌کس دوست ندارد به ترحّم برای خود اعتراف کند. ولی اگر صادق باشیم اغلب اوقات چنین حسی داریم و در واقع اغلب این غمی شیرین و احساسی مهم است. در واقع ما خیلی بیش از آن مستحق دلسوزی هستیم که دیگران حاضر شوند برایمان دلسوزی کنند. زندگی از خیلی جهات به طرز وحشتناکی سخت است. حتّی برای کسی که بهترین اینترنت «وای­فای» و قشنگ‌ترین و شیک­ترین یخچال را دارد؛
استعدادهایمان هرگز به درستی درک نشده، بهترین سالهای عمرمان خواهی‌نخواهی مثل باد می‌گذرند، همۀ امید وعشقی را که لازم داریم نخواهیم یافت. ما مستحق ترحّم هستیم و هیچ‌کس دیگری این دور و بر نیست که به حالمان دلسوزی کند. پس باید خودمان دوز مناسبی از دلسوزی به خود برسانیم. شاید از بالا که نگاه کنیم، احمقانه به‌نظر برسد:
 «طفلک من، هیچ‌وقت صاحب ماشین فِراری نمی‌شوم.»؛ «فکر می‌کردم می‌رویم به رستوران ژاپنی ولی آنها در سفره‌­خانه جا رزرو کرده‌اند.»
ولی اینها تنها فرصتهای مناسبی هستند برای پرداختن به مسئله­ای بسیار بزرگ‌تر:
غم و غصّه­‌های اساسی وجود که برای آنها مستحق پرمهرترین همدردی‌ها هستیم.
تصوّر کنید نمی‌توانستیم به حال خود دلسوزی کنیم. آن‌وقت در گروه بدترِ «روان‌رنجوری و افسردگی» قرار می­‌گرفتیم. آدم افسرده کسی است که هنر دلسوزی و ترحّم برای خود را از یاد برده است؛ کسی که در حق خودش سخت‌گیر و سنگدل شده. اگر به پدر یا مادری فکر کنید که بچه­‌ای را دلداری می‌دهند، ممکن است ساعتها برای مسئله­‌ای جزئی وقت صرف کنند: «اسباب­ بازیِ گم شده، چشمِ درآمدۀ عروسکی به نام نی­نی، دعوت نشدن به جشن تولّد یک همبازی». اینها احمقانه نیستند. در واقع دارند به کودک یاد می‌دهند چطور از خودش مراقبت کند.
به این اندیشۀ مهم بها می‌دهند که دلخوری­های کوچک می‌توانند تبعات درونی عظیمی داشته باشند. کم­ کم این برخورد والدین را یاد می‌گیریم تا بتوانیم برای خودمان متأسّف شویم، وقتی که هیچ‌کس دیگر نمی‌شود.
شاید کاملاً هم منطقی نباشد ولی ساز و کاری تطبیقی است؛ اوّلین سپر دفاعی که می‌­سازیم تا بعضی از بزرگ‌ترین ناامیدی­ها و استیصال‌ها و درماندگی‌­هایی را که زندگی نصیبمان می‌کند، تحمّل کنیم. موضعِ دفاعیِ دلسوزی و ترحّم برای خویشتن اصلاً تحقیرآمیز و قابل­ سرزنش نیست. بسیاری مذاهب به این احساس مجالِ بروز داده­‌اند، با اختراع خداواره‌­ها و قدّیسینی که با رحم و دلسوزیِ غیرقابل توصیف به انسانها می‌نگرند.
مثلاً در مذهبِ کاتولیک حضرت مریمِ باکره در تندیس­هایش بر مصائب روزمرۀ بشر اشک رحم و شفقت می­‌ریزد. چنین موجودات خداگونه­‌ای در واقع فرافکنی نیاز خود ما برای دریافت ترحّم و دلسوزی هستند.
 ترحّم برای خود همان همدردی‌­ای است که ما نسبت به خود ابراز می‌کنیم؛ وجه بالغ­تر خویشتن به بخش ضعیف و گم‌شدۀ روح روی می­‌آورد و تسلّی‌­اش می‌دهد، نوازشش می‌کند و به او می‌گوید: «می‌فهمم که دوست‌­داشتنی هستی و درست درک نشده‌­ای.» اجازه می‌دهد برای مدّت کمی بچگانه رفتار کنیم، زیرا بیشتر وجود ما در واقع کودک است. این رویکرد عشق بی قید و شرط و تأیید‌کننده­‌ای را نثار می‌کند که هر کودک و مهم‌تر از آن هر بزرگسال نیاز دارد تا بتواند با رنج زیستن و بودن روبرو شود.
مدرسه زندگی فارسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: Content is protected !!