واکنش انسان به رباتها
واکنش انسان به رباتها
29 جولای 2020
معرفی کتاب انقراض ششم الیزابت کولبرت
معرفی کتاب انقراض ششم الیزابت کولبرت
01 آگوست 2020

 

دانشمند دیوانه از مجموعه قصه‌های آخرالزمان

تا دو ساعت دیگر گفتگوی اینترنتی پادکستر با دکتر گای مک فرسون شروع می شود.
این اولین مصاحبه اینترنتی یک فارسی زبان با دکترمک‌فرسون است و پادکستر دلشوره دارد که واکنش ایرانیان چه خواهد بود.
حتی در فضای انگلیسی زبان هم مک فرسون با آن عقاید تند و تیز و عجیب و غریب نه تنها محبوب نیست که مغضوب و بایکوت است. هر چند که تا چند سال پیش او را به عنوان یک آدم جالب و هیجان انگیز به تلویزیون های مشهور و متعارف و اصطلاحاً mainstream می آوردند تا مردم را شگفت زده کند یا بترساند. اما حالا که واقعیات روز دنیا زیادی به پیشگویی های او شبیه شده، مک فرسون خطرناک و تحریک آمیز تلقی می شود و فقط یوتیوبرها و پادکسترهای مستقل که سرشان درد می کند با او مصاحبه می کنند.
مک فرسون مشهور اما سرش خلوت است و همیشه برای مصاحبه وقت دارد. پول هم نمی گیرد. چون اساساً با توجه به واقعیتی که او در پیش رو می بیند، پول به هیچ دردی نمی خورد.
یک شعار معروف دارد که ته همه ویدیوهایش به زبان می آورد:
تنها عشق می ماند.
به نظر پادکستر این شعار کمی نچسب و زورکی است. هیچ چیز مثبتی در حقیقت تلخ پیش رو وجود ندارد. کدام عشق؟ و کدام ماندن؟
مگر نه اینکه عمر متوسط گونه‌ها بر این سیاره یک میلیون سال است و انسان خردمند، در وقت اضافه.
بر خلاف آدمهایی که از روی پیشگویی های تقویم مایاها یا انجیل مردم را می ترسانند، مک فرسون به طرز هولناکی در رفتار و گفتارش صادق است. دنبال سود نیست. به ماوراالطبیعه اعتقادی ندارد. نه امیدوار است نه ناامید.
پروفوسور، بوم‌شناس،زیست شناس پنجاه و چند ساله، با آن هیکل تنومند و موهای نقره‌ای، سبیل مخصوص اساتید دانشگاه و صدای محزون مردانه، کارش این است که هشدار بدهد:
تقریبا از دهه چهارم زندگی مشغول هشدار دادن بوده. تا اینجا با بقیه اقلیم شناس ها و زیست شناسها و بوم شناسها و فعالان محیط زیست فرقی ندارد. اما موضوع این است که مک فرسون علم و نتایج علمی را زیادی جدی می گیرد و اصراری ندارد بعد از بیم دادن امید بدهد:
از دانشگاه آریزونا با حقوق و رتبه استادی بیرون آمده، حتی مدتی سر به بیابان گذاشته و سعی کرده بدون استفاده از مواهب تمدن مدرن زندگی کند. به قول آمریکایی ها، Off Grid، یعنی از شبکه برق و گاز و تلفن خودش را منقطع کرده.
بچه ندارد. ازدواج نکرده.
طبق محاسبات او قرار است تمدن مدرن در حوالی سال 2026 به پایان برسد. علت: گرمایش زمین و شداید جوی که طی یک دوره زمانی کوتاه بصورت تصاعدی تقویت می شوند و به قول خودش تغییرات اقلیمی از شدید climate extreme به حد تغییرات اقلیمی مختل کننده می رسند Disruptive Climate Change. نتیجه این می شود که فصل قابل کشت غلات و دانه های مغذی ظرف چند سال آنچنان کوتاه می شود  که ذخایر استراتژیک غذایی جهان را تحت استرس بی سابقه و امنیتی قرار می دهد و نهایتا منجر به درگیری وسیع و دامنه دار می شود.
قبل از آنکه از گرما یا تشنگی بمیریم، در اثر جنگ بر سر غذا خواهیم مرد.
قحطی در سطحی بی سابقه (به استثنای داستانهای تورات و دیگر متون مقدس) روی خواهد داد. چیزی که همیشه آغازگر جنگ است و اگر هم جنگی رخ ندهد که تصور رخ ندادنش با عقل و تاریخ جور در نمی آید، باز هم شالوده تمدن از هم خواهد پاشید، مردم شهرها  را به دنبال غذا ترک می کنند و چرخ امور دیگر نخواهد چرخید. غذا نیست و وقتی غذا نباشد دیگر پول بدرد نمی خورد تا مردم را در سر کارشان نگه دارد.
رسیدگی و نگه داری از نیروگاههای اتمی سراسر جهان مختل می شود و نشت و انفجارات اتمی زنجیره ای و مهار ناپذیر در سطحی بی سابقه همه گونه های حیاتی احتمالا بزرگتر از جانداران تک سلولی را منقرض خواهد کرد. همه اینها در آبشاری از رویدادهای خودتشدید شونده و شتاب آلود رخ خواهد داد قبل از آنکه بشر فرصت کند بفهمد قضیه از چه قرار است.
در ریاضیات و علوم اجتماعی به این مسیر رویدادها و وقایع، Cusp theory گفته می شود. نظریه خط الراس یا هلال ماه:
مورچه ای که در گودی یا برآمدگی یک گلبرگ یا هلال ماه حرکت می کند، شرایط و شیب کم و بیش ثابتی را تجربه می کند همه چیز عادی و روزمره و ملال آور است تا آنکه به خط الراس یا تیزی گلبرگ یا هلال ماه می رسد و ورق برمی گردد و همه چیز در یک لحظه عوض می شود.
کشتی بان را سیاستی دگر آمد.
نظم سیاسی، اقلیمی و اجتماعی جهان دارد به خط الراس نزدیک می شود. آتش سوزی جهنمی استرالیا، سیلهای بی سابقه و اپیدمی کورونا و جنگ سرد فزاینده آمریکا و چین به این معنی است که به خط الراس رسیده‌ایم.
به نظر مک فرسون پیش بینی ها و رهنمودهای پنل بین المللی تغییرات اقلیمی IPCC همگی بسیار محافظه کارانه و بعضا ریا کارانه و عمدا گمراه کننده هستند.
دیوید والاس ولز، نویسنده کتاب زمینِ نامسکون، اسم عارف اقلیمی روی مک فرسون گذاشته.
تمام اقلیم شناسان مشهور مانند مایکل توبیس و مایکل مان و جیمز هنسن و پاول بکویت و اقیانوس شناسی مثل پیتر ودامز و فعالان محیط زیست، مانند نیومی کلاین، گای مک فرسون را می شناسند و جرات ندارند درباره‌اش حرف خیلی بدی بزنند جز اینگه بگویند دیدگاههای گای زیادی بدبینانه است. با این همه هیچ‌کس منطق مک فرسون را رد نمی‌کند. مثل همه حقایق هولناک، فقط ترجیح می‌دهند نادیده‌اش بگیرند.
برخلاف رهنمودهای IPCC  نگه داشتن افزایش درجه حرارت تا سال 2100 به زیر دو درجه بی معنی است. پیش بینی های واقع بینانه حکایت از افزایش دمایی بین 4 تا 6 درجه دارند و این یعنی آتش سوزی های بی سابقه، سیل، طوفانهایی که صخره هایی به اندازه یک واگن قطار را از جا می کند و موج سرمای شدید در خارج فصل مورد انتظار: بی ثباتی اقلیمی در سطحی که کشت وسیع همه دانه های معتدله و مغذی را ناممکن خواهد کرد.
مک فرسون از آن مرحله گذشته است که سرمایه داری یا مدرنیته را مقصر بداند یا بخواهد اصلاح کند. به نظرش تمدن در معنای کلی یک موتور حرارتی بیش نیست و ما زمانی در این مسیر قدم گذاشتیم که آتش را کشف کردیم. چرخه کربن که در آن گیاهان  خشکی و دریا و پلانکتون‌ها دی اکسید کربی را از هوا جذب و در بدن خود تثبیت می کنند، با ظهور انسان به هم خورد. سوزاندن چوب و بعد ذغال سنگ و نهایتاً نفت یعنی بازگرداندن زمین به زمانی که هنوز جانداران تک سلولی هوازی بوجود نیامده بودند. مک فرسون تاریخ حیات را از ابتدا تا انسان اینطور خلاصه می کند:
ما بخشی از یک چرخه عظیم زندگی بخشیدن و میراندن هستیم. در آغاز سیاره زمین یعنی چهار و نیم میلیارد سال پیش، زمین بایر و تهی بود و آسمان بود و تا یک میلیارد سال حیاتی وجود نداشت: سکوت بود و گرما، و بقول تورات، تاریکی بر روی لجّه.
آسمان از بخارات سمی مانند سولفید هیدروژن و مونوکسید کربن و ترکیبات نیتروژن سیاه بود، در این یک میلیارد سال اول روح خداوند یا در واقع همان رعد و برقهای عظیم، نظیر چیزی که در دیگر سیارات منظومه شمسی می بینیم، بر سطح اقیانوسها می خرامید. بخشی از این بخارات نیتروژنی با رعد و برقهای اولیه که با تواتر هزاران تخلیه الکتریکی در ثانیه فرود می آمدند در آبها تثبیت شدند و اسید امینه های اولیه را بصورت تصادفی خلق کردند: چیزی که به آن سوپ اولیه حیات می گوییم. این داستان یک میلیارد سال اول بود.
تقریبا سه و نیم میلیارد سال پیش، نخستین گونه های حیات طی فرآیندی که به آن کموسنتز، یا متابولیسم شیمیایی می گوییم، سولفید هیدروژن، اسید امینه تصادفی اولیه و مونوکسید کربن را غذای خود ساختند و دی اکسید کربن و متان پس دادند. به مرور طی یک میلیارد سال بعد یعنی از سه و نیم میلیارد سال پیش تا دو و نیم میلیارد سال پیش، جو زمین از گازهای سمی و بخارات و گرد و غبار پاک شد و بجایش پدیده کموسنتز باکتری های اولیه، جو زمین را از دی اکسید کربن و متان پر کرد.
تقریبا دو و نیم میلیارد سال پیش گونه های جدیدی بوجود آمدند که از فضولات باکتری های بی هوازی یعنی از دی اکسید کربن تغذیه می کردند و البته از نور خورشید که حالا دیگر به سطح دریاها می رسید. این باکتری ها برای جذب نور و تغذیه از دی اکسید کربن رنگدانه ای سبز آبی داشتند و به همین خاطر سیانوباکتر نامیده شدند و اینها به نوبه خود اکسیژن دفع می کردند؛ پدیده مبارکی که ما به آن فتوسنتز می گوییم. از تکامل سیانوباکترها جلبکها و گیاهان زاده شدند که همگی در کار خوردن دی اکسید کربن و پس دادن اکسیژن بودند.
اکسیژن گازی است که منجر به انفجار و سوختن می شود. وقتی این ماده به میزان کافی وارد جو شد و در کنار متان قرار گرفت، متان را سوزاند و از جو تخلیه کرد. متان سی تا صد برابر دی اکسید کربن اثر گاز گلخانه ای دارد و جو زمین را گرم می کند. سوختن متان در اثر اکسیژن که ماده دفعی سیانوباکتر ها و فتوسنتز است، اثر گلخانه ای متان را حذف کرد و جو زمین خنک شد تا حدی که یک عصر یخبندان بوجود آورد. اما همین اکسیژن که حکم ادرار و مدفوع سیانوباکترها را دارد زمینه را برای تکثیر باکتریهای هوازی آماده کرد و اکسیژن برایشان تبدیل به نفس شد.
انسان از فرزندان همان باکتری های هوازی است که اکسیژن می خورند و دی اکسید کربن پس می دهد. اما انسان غیر از دی اکسید کربن فضولات دیگری هم دارد و اگر تمدن را با همه انشعاباتش در نظر بگیریم ما بوسیله کارخانه ها و ماشینهایمان سولفید هیدروژن و دی اکسید نیتروژن و مونوکسید کربن هم پس می دهیم و همچنین در اثر گرمایش زمین و فعال شدن باکتری های بی هوازی در گل یخ زده مدارهای شمالی که متان پس می دهند، در واقع تمدن انسانی بطور غیر مستقیم متان هم پس می دهد.
زمین همین حالا در چرخه ای بی بازگشت در حال بیرون دادن مولکولهای ثقیل و سنگین وزن متان است. فریزر قطبی خاموش شده و همه چیز در حال گندیدن است.
 بنابراین تمدن در مسیر بازگرداندن ترکیب جو کره زمین به همان روزهای ساده و آغازین حیات گام بر می دارد. زمانی که جو پر از متان و مونوکسید کربن و سولفید هیدروژن و دی اکسید نیتروژن و دیگر گازهای سمی بود.
در تاریخ حیات هر موجود زنده ای با مواد دفعی خود به سمت نابودی رفته و زمینه را برای شکل گیری و گسترش اشکال دیگر زندگی آماده کرده است.
نباید از دست خودمان عصبانی باشیم، همانطور که بی هوازی ها نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند و آنقدر کموسنتز کردند که جو از دی اکسید کربن پر شد،
همانطور که سیانوباکترها نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند و آنقدر فتوسنتز کردند که جو از اکسیژن پر شد،
ما و تمدن ما هم نمی توانیم جلوی خودمان را بگیریم و آنقدر به تنفس هوازی ادامه می دهیم تا جو از گازهای اولیه پر شود.
دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند.
دکتر گای مک فرسون از دست انسان عصبانی نیست.
هیچ راهی هم برای بازگشت و اصلاح شرایط نمی بیند. هیچ توصیه ای برای شما ندارد. نمی گوید گیاهخوار شوید یا با اتوبوس سر کار بروید یا کمتر پلاستیک تولید کنید. شما به همان اندازه معصوم و بی گناه هستید که یک مخمر.
تازه اگر راستش را بخواهید کارخانه ها و ماشینهای ما با تولید غبار و ذرات معلق تا حدی جلوی نفوذ آفتاب را می گیرند. پدیده ای که به آن aerosol masking effect یا dimming effect  گفته می شود. اگر فعالیت ماشینها و کارخانه ها را متوقف کنیم و هوا صاف تر شود، نور خورشید بیشتری جذب زمین می شود و دمای هوا در مدتی خیلی کوتاه تر بصورت تصادعدی بالا می رود. اگر تمام مصرف نفت و ذغال سنگ جهان را ناگهان متوقف کنیم دما چنان بالا می رود که زمین ظرف شش هفته غیر قابل سکونت می شود.
بنابراین ما در میان مرگی نسبتا سریع یعنی کمتر از یک دهه و مرگی بسیار سریع یعنی طی چند هفته ،درمانده ایم. چه گاز گلخانه ای تولید کنیم و چه نکنیم، تعادل مقدس زمین بهم خورده است.
مک فرسون از پنج مرحله واکنش سوگ و عزا گذر کرده است.
اول انکار: آنها که تغییرات اقلیمی را قبول ندارند یا فکر می کنند که ساخته و پرداخته سیاستمداران و رسانه هاست.
دوم خشم: آنها که تغییرات اقلیمی را می فهمند و عصبانی اند و علیه تغییرات اقلیمی تظاهرات می کنند یا فکر می کنند که تقصیر سیاستمداران و حکومتها و سرمایه دارهاست.
سوم چانه زنی: آنها که فکر می کنند علم و تکنولوژی می تواند وسیله ای اختراع کند که ما را از این گرفتاری نجات دهد.
چهارم افسردگی: آنها که مثل مک فرسون جوان ازدواج نمی کنند و بچه دار نمی شوند و سر به بیابان می گذارند و غمی بزرگ روی سینه شان سنگینی می کند.
پنجم پذیرش: آنها که سرنوشت بشر را پذیرفته اند و زندگی شان را می کنند اما با این علم که زمان محدود است. در حد فقط چند سال، نه حتی یک دهه، زیرا وقتی که به پایان نزدیک شویم، اوضاع به هم می ریزد و سخت می شود.
مک فرسون می گوید اگر می خواهید کار با ارزشی انجام دهید، اگر قرار است چیزی خلق کنید یا کسی را دوست بدارید زمانش همین حالاست. دعا کنید که تا لحظه آخر دیوانه نشوید یا برای بقا به خشونت متوسل نشوید.
مانند بیمار سرطانی که می گویند شش ماه زنده می مانی، اما دو ماه آخر به استفراغ کردن و نفس زدن بر تخت بیمارستان و جان کندن و درد کشیدن و حالت نیمه اغما می گذرد.
کسی که شش ماه زنده می ماند، شش ماه وقت ندارد.
سالهای پایانی تمدن به جنگ آب و غذا، تعقیب و گریز، آشوبها و شورش ها و فروپاشی ها و نسل کشی ها و مسمومیتهای رادیواکتیو خواهد گذشت.
مک فرسون برای ثروتمندان و قدرتمندان هم راه فراری نمی بیند، همه سنگرها و سوییتهای لوکس زیرزمینی که طی جنگ سرد از ترس حمله اتمی ساخته شده بودند و حالا تغییر کاربری داده شده اند، ثروتمندان را نجات نخواهد داد. اداره این شهرهای زیرزمینی به یک لشکر نیاز دارد و این لشکر خانواده هم دارد و هر کدام منافع بقای خودش را دنبال می کند. تمدن که از هم بپاشد کسی نمی تواند به کسی حقوق و مزایا بدهد و کسی از کسی حساب نمی برد و هیچ کس با تقطیر و تصفیه ادرار خودش و خوردن کنسرولوبیا، مدت طولانی زنده نمی ماند.
ثروتمندان شاید بتوانند پس از فروپاشی چند ماه رقت انگیز به زندگی خود اضافه کنند. همان بهتر که نباشیم و زمین را در چنان وضعیتی نبینیم. شرایط آخرالزمانی بیش از آن طول خواهد کشید که موجودات پرسلول تصور کنند از آن سوی دیگر دالان بلا جان به سلامت در ببرند. کره زمین ریست reset  می شود. زمین به غیر از این زمین و آسمان به غیر از آن آسمان مبدل خواهد شد.
روزهایی که مردم زیر باد کولر و با اطمینان از وجود آب در لوله آب شهری می نشینند و فید اینستاگرامشان را چک می کنند به شماره افتاده است.
همین حالا هم علایم آغاز پایان را می شود تشخیص داد؛ در آتش سوزی خاموش نشدنی جنگلهای استرالیا و مدارهای شمالی سوئد و سیبری در حمله های ملخ و بارش سجّیل و طوفانهای نوح.
در طاعونی که شش قرن بود نداشتیم و فراموش کرده بودیم.
اما به قول مک فرسون مردم اینها را به حساب هر چیزی می گذارند به جز اقلیم.
در جواز دفن هیچ کس نمی نویسند، مرگ در اثر تغییرات اقلیمی، حتی تا هفته های پایانی.
مردم آشوبها و قحطی ها و بی نظمی ها و جنگها و نشت نیروگاه ها را به حساب سیاستمداران می گذارند نه سیر کلان تمدن و تاریخ طبیعی.
انسانها فحش و فریادشان را بر سر انسانها می زنند چون فکر می کنند که انسان همه کاره است.
پادکستر از مرور ذهنی مطالب هولناکی که مک فرسون می خواهد در مصاحبه اینترنتی بگوید و همیشه گفته، به وحشت می افتد.
چه فایده دارد گفتن اینها وقتی که سرنوشت بشر را عوض نمی کند.
می داند که مک فرسون هدف گروههای نفرت و منکران تغییرات اقلیمی است و روزانه فحش های آبدار و یکی دو تا تهدید جدی دریافت می کند.
شاید حق با سیاستمداران باشد و بهتر است مردم تا آخرین لحظه ندانند.
هنوز بعضی دکترها به بعضی مریضهای مردنی، کم سواد و از نظر عاطفی آسیب پذیر، حقیقت را نمی گویند.
پادکستر نمی داند که اصلا چرا این قرار مصاحبه لعنتی را گذاشته؟
چرا باید خودش را هدف مراحل خشونتبار و غم انگیز واکنش سوگ مردم بکند؟
اصلا بهتر نیست برود و مثل گروههایی که برای آخرالزمان آماده می شوند، غذا و اسلحه بخرد؟ جایی دور از شهر، تعدادی از قوم و خویشهای مورد اعتمادش را در یک خانه باغ جمع کند و منتظر بماند؟ یا کشتی نوح جمع و جور و نقلی خودش را بسازد؟
یا برود مراقبه کند، برای شادی روح خودش دعا کند؟
خود پادکست ساختن آیا حماقت نیست؟
یا فرضا پادکست هم بسازد اما درباره مسائل حساسیت برانگیز حرف نزند. چه فایده که به مردم بگوید بر خلاف باورشان چیزهای زیادی برای از دست دادن دارند و بهتر است پیش از موعد برای آشوب و فروپاشی پیشقدم نشوند؟ چه فایده گفتن اینکه باید تا آخرین لحظه عاقل و آرام بمانیم و با چنگ و دندان کشور و خانه مان را حفظ کنیم؟
بهتر نیست مثل نوازندگان بر عرشه تایتانیک تا لحظه آخر، موسیقی ملایم پخش کند؟
اصلا اگر مردم ندانند، احتمالش بیشتر است که عاقل بمانند.
خود پادکستر چهار سال است که با هیبت و هولناکی این خبر دست و پنجه نرم می کند. مدام ازمرحله پذیرش به افسردگی و خشم عقبگرد می کند. گاه حتی سعی می کند انکار کند.
دور و برش دنیا آهسته آهسته به هم می ریزد، مورچه به خط الراس نزدیک می شود، انگار شب است و پرنده ها با بی تابی می خوانند، اسبها شیهه می کشند و گرگها زوزه: نیم ساعت به زلزله مانده و مردم سریال مورد علاقه شان را تماشا می کنند.
انگار ساحل است و ناگهان نسیم شدت می گیرد، صدای همهمهه ای شوم به گوش می رسد و از سمت آب در دور دست، امواج سونامی در برابر چشم آگاه و منتظر به ارتفاع سیصد متر بلند شده‌اند. مردم هنوز دارند ضد آفتاب می زنند و بستنی می خورند و سلفی می گیرند. اگر همین الان هم سوار ماشین شود و با سرعتی جهنمی در مسیر مخالف موجها راه بیافتد، اقیانوس تا ده دقیقه دیگر اتوبان ساحلی را و تمام شهر را خواهد بلعید.
بستنی خوردن و ضد آفتاب زدن و سلفی گرفتن عاقلانه تر نیست؟
چه فایده که به مردم بگوید طوفان نوح در راه است.
آیا پادکستر از همان مرحله اول واکنش سوگ خود گذشته است؟ همین مصاحبه علامت انکار نیست؟
صفحه اسکایپ بالا می آید،
ده دقیقه ازقراری که با مک فرسون گذاشته بود گذشته.
عارف اقلیمی دارد زنگ می زند.
پادکستر خشکش زده.
هر چیزی را که باید بداند می داند جز معنی و مقصود این مصاحبه را.
نکند مک فرسون از آن ادمهای مریضی باشد که چون در زندگی به جایی نرسیده‌اند دوست دارند سر دنیا را زیر آب کنند؟
اصلا مک فرسون چرا از مقام استادی استعفا داده؟ نکند اخراجش کرده باشند؟
نکند اجاقش کور باشد و روغن ریخته را نذر امامزاده کرده؟
نکند مک فرسون مامور شرکتهای نفتی باشد که می خواهد مردم را از نجات محیط زیست ناامید و منصرف کند؟
پادکستر جواب نمی دهد تا تماس قطع شود.
در صفحه اسکایپ پیغام می نویسد:
«دکتر مک فرسون عزیز، بی ادبی من را ببخشید، هم شما و هم من مسیر رویدادهای آینده نزدیک را خیلی خوب می دانیم. آب از سر ما گذشته، دیگر راهی برای ندانستن وجود ندارد. هیچ نفرینی سنگین تر از دانش نیست. اما راستش را بخواهید دیگر مطمئن نیستم این دانستن به درد بقیه مردم بخورد.
امیدوارم آنچه از زندگی باقی مانده، به من و شما زیاد سخت نگذرد.
همانطور که خودتان همیشه می گویید و من هم با شما موافقم:
تنها عشق می ماند.»
مک فرسون دارد تایپ می کند:
«دوست عزیز من، زیاد اتفاق می افتد که مصاحبه در لحظه آخر کنسل شود. هیچ وقت دلخور نمی شوم. در واقع یک نفس راحت می کشم. هیچ نفعی در رساندن خبر بد ندارم.
تنها عشق می ماند.»
نویسنده : ایمان فانی
یوتیوب:
https://bit.ly/2OuOwEA
تلگرام:
https://t.me/inhumannica
@inhumannica

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + 19 =