بیخوابی اضطراب افسردگی
بیخوابی اضطراب و افسردگی
29 ژوئن 2021
سندرم ایمپاستر
سندرم ایمپاستر
26 جولای 2021

ترس و اضطراب صمیمیت در روابط

صمیمیت در روابط می‌تواند بطور ذاتی ترس و اضطراب ایجاد کند و دلیل آن سطح نزدیکی و آسیب‌پذیری افراد در مقابل هم است. این ویدیو از مدرسه زندگی آلن دوباتن به این موضوع می‌پردازد.
لینک مطلب در موسسه مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
وبسایت مدرسه زندگی THE SCHOOL OF LIFE
برای زنده ماندن در این دنیا چاره‌ای نداریم جز اینکه در طول عمر از خودمان محافظت کنیم یعنی فاصله مان را با جنبه های آسیب پذیرمان حفظ کنیم. درها را به روی بعضی احساسات ببندیم و در خیلی مواقع تمرکز کنیم روی حس نکردن.
ولی در روابط دقیقا به عکس این موضوع نیاز داریم. خوب بودن در عشق یعنی ظرفیت داشته باشیم جنبه های آسیب دیده و آسیب پذیر و خواهشهایمان را نشان بدهیم. این رفتار تعادل را برقرار می کند: سرسختی در بیشتر طول روز و نرم دلی کنترل شده برای باقیمانده روز. تعجبی ندارد که سفر از استقلال فردی به آسیب پذیری دو نفره کمی ترسناک است و میل به صمیمیت ممکن است با وحشت همراه باشد و چیزی که بنظر بداخلاقی می‌آید ولی واقعا اینطور نیست.
حتی بعد از سالها زندگی با کسی، ممکن است مانع ترس در مسیر صمیمیت وجود داشته باشد. در اینصورت دو علامت عمده دیده می‌شوند. اول اینکه ممکن است از شریک زندگی دور بشویم چیزی که درمانگرها به آن می‌گویند رفتار اجتنابی. می‌خواهیم به همسرمان نزدیک بشویم ولی آنقدر اضطراب می‌گیریم از این که خواستنی نباشیم که آنها را پس می‌زنیم. می‌گوییم که مشغولیم، تظاهر می کنیم فکرمان جای دیگری است. اینجور نشان می‌دهیم که نیاز به قوت قلب آخرین چیزی است که ممکن است توی ذهنمان باشد. شاید حتی خیانت کنیم؛ رفتار نهایی و حداکثری برای تظاهر به قوی بودن  و ایجاد فاصله امن با همسر.
و اغلب یک تلاش انحرافی برای گفتن اینکه من به عشق تو نیازی ندارم. عشقی که آن قدر  ترسو بوده‌ایم که درخواست نکرده‌ایم. حالت دوم این است که کنترل گر بشویم. چیزی که درمانگران به آن می‌گویند رفتار اضطرابی. حس می کنیم همسرمان از نظر عاطفی دارد از دستمان در می‌رود و پاسخ ما این است که میخکوب و مدیریتشان کنیم. بیخودی اخم می کنیم که یکم دیر کرده‌اند. بخاطر اینکه بعضی کارها  را انجام نداده‌اند شدیدا شماتتشان می کنیم. مدام از آنها می پرسیم کارهایی که قول داده بودند را انجام داده‌اند یا نه.
همه اینها بجای اینکه اعتراف کنیم می‌ترسیم که برایشان اهمیت نداشته باشیم. نمی توانیم مجبورشان کنیم گرم و سخاوتمند باشند. نمی توانیم بدون حرف زدن مجبورشان کنیم ما را بخواهند.  در نتیجه توی کارها زورگو می‌شویم. یک چرخه غم انگیز. جیغ جیغو و بدخلق می‌شویم. از دید آن فرد بنظر می‌آید که ما دیگر دوستشان نداریم. ولی حقیقت این است که دوست داریم ولی زیادی می‌ترسیم آنها دوستمان نداشته باشند. اگر می‌شد رفتار زمخت ما رو درست درک کرد، معلوم می‌شد این پس زدن نیست بلکه یک جور  تمنای عجیب غریب و کج و کوله ولی واقعی برای مهربانی‌است.
باید با خودمان همدردی کنیم چون روابط نیاز دارند که خودمان را در مقابل همسرمان در موقعیت ضعیف تر قرار بدهیم. اگر بخواهند از قدرتشان استفاده کنند که گاهی هم می کنند دقیقا می دانند چطور پا روی خرخره مان بگذارند و این خیلی ترسناک است. این جنبه رفتار حتی سخت تر می‌شود اگر که دوره کودکی باعث شده باشد صمیمیت برایمان ترسناک بشود. و اگر  در کودکی با کسانی برخورد داشته‌یم که ما را بخاطر علایم آسیب پذیری، گذاشته‌اند نوک مگسک.
پس ترس ما از صمیمیت بدلیل حماقت نیست بدلیل این است که بودن در کنار یک آدم دیگر که راحت می‌تواند اذیتمان کند، ترسناک است.  اطلاعاتی دارند که می‌توانند با آن به ما حمله کنند و این ادامه رابطه را مشکل می کند. صمیمت ذاتا ممکن است حس تهدید ایجاد کند ولی می توانیم به تدریج با جرات و زحمت ، توضیح دادن را جایگزین حس تهدید کنیم. می توانیم بگوییم که ترسیده‌ایم و چرا ترسیده‌ایم، بجای اینکه سرد و سلطه جو بشویم. و از آن طرف باید شروع کنیم به درک نیت هسرمان وقتی که رفتارهای ناراحت کننده نشان می‌دهد.
ما هیچ وقت نمیتوانیم از نیاز به پذیرش توسط دیگران رها بشویم. این نفرین آدمهای ضعیف و کم توان نیست. کمی عدم امنیت در عشق علامت سلامت است یعنی هنوز  وجود این فرد را بدیهی تلقی نکرده‌ایم. یعنی هنوز آنقدر واقع بین هستیم که احتمال بدهیم ممکن است اوضاع خوب پیش نرود و آنقدر روی رابطه سرمایه گذاری کرده‌ایم که این موضوع برایمان مهم است. باید در مشاهده عشق و تمنا مهارت پیدا کنیم. عشقی که در پس بعضی از رییس بازی ها و رفتارهای سرد و خشن خودمان و شریک زندگی مان وجود دارد. یعنی در واقع داریم به روش خودمان با اضطراب صمیمیت کنار می آییم.
مدرسه زندگی فارسی

3 دیدگاه

  1. مهلا گفت:

    بعد از خوندن این مطلب و اندکی کندوکاو در روابط گذشتم میتونم دلیل تمام نگرانی هام و مشکلات پیش اومده رو درک کنم، تمام این روابط در اوج خودشون از طرف من پس زده شدن صرفا به همین دلیل، این تمنای من برای دوست داشته شدن و ترس از اینکه در آینده به همین اندازه دوست داشته نشم باعث میشد که بد خلق باشم، ولی درنتیجه حرف نزدن هام( بدلیل عدم آگاهی که از این موضوع داشتم) سو برداشت دیگری بوده. یکم بیشتر به دوران کودکیم که فکر میکنم به خاطر میارم حجم زیاد حمله از اطرافیانم، برخورد اطرافیان جوری بوده که من نمیتونستم به راحتی پیش بینی کنم برای کاری که انجام تنبیه خواهم شد یا تشویق. آگاهی اولین گامه برای بهبود این زخم ها تلاش خواهم کرد.

  2. علی گفت:

    سلام ویدیویی وجود نداره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

error: Content is protected !!